تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
 

 

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بگذار تا سپيده بخندد به روي ما

بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"

حسرت خورد ز روشني آرزوي ما

***

بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم

بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم

***

بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست

بنشين و جاودانه به آزار من مكوش

يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست

***

بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي

شايد نماند فرصت ديدار ديگري

آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست

غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟

***

بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين

امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز

بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!...

***

اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور

مي بينمت به بستر خود برده اي پناه!

مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد

مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه

***

درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ

خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز

ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ -

با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

زآه شرر بار اين قفس را

بر شکن و زير و زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ

نغمه ی آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصه ی ين خاک توده را

پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صياد

آشيانم داده بر باد

اي خدا ی فلک از طبيعت

شام تاريک ما را سحر کن

*

نوبهار است، گل به بار است

ابر چشمم ژاله بار است

اين قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس اين آه آتشين

دست طبيعت گل عمر مرا مچين

جانب عاشق نگه، ی تازه گل ، ازين

بيشتر کن

مرغ بی دل، شرح هجران مختصر مختصر مختصر کن

 

عمر حقيقت به سر شد

عهد و وفا پی سپر شد

ناله ی عاشق ، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی اثر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از ميانه شد

از پی دزدی وطن و دين بهانه

ديده تر شد

ظلم مالک، جور ارباب

زارع از غم گشته بی تاب

ساغر اغنيا پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد

*

اي دل تنگ ناله سر کن

از قوی دستان حذر کن

از مساوات صرف نظر کن

ساقی گلچهره بده آب آتشين

پرده دلکش بزن ای يار دلنشين

ناله بر آر از قفس ی بلبل حزين

کز غم تو، سينه من ، پر شرر شد

کز غم تو سينه من پر شرر پرشرر پرشرر شد .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

پُر کن پیاله را ،

کاین آب آتشین،

دیری ست ره به حال خرابم نمی برد!

*

این جام ها - که در پی هم می شود تهی -

دریای آتش است که ریزم به کام خویش ،

گرداب می رباید و ، آبم نمی برد!

من ، با سمند سر کش و جادوئی شراب ،

تا بیکران عالم پندار رفته ام،

تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم

تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا

تا شهر یادها ...

دیگر شراب هم

جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!

*

هان ای عقاب عشق !

از اوج قله های مه آلود دور دست

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد ...!

آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!

*

در راه زندگی ،

با این همه تلاش و تمنا و تشنگی،

با اینکه ناله می کشم از دل که : آب ... آب ...!

دیگر فریب هم به سرابم نمی برد!

*

پر کن پیاله را ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

بوی باران ، بوی سبزه، بوی خاک،

شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سپید،

برگ های سبز بید،

*

عطر نرگس ، رقص باد،

نغمه ی شوق پرستوهای شاد،

خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک می رسد اینک بهار ،

خوش به حال روزگار!

*

خوش به حال چشمه ها و دشت ها ،

خوش به حال دانه ها و سبزه ها ،

خوش به حال غنچه های نیمه باز،

خوش به حال دختر میخک-که می خندد به ناز -

خوش به حال جام لبریز از شراب،

خوش به حال آفتاب .

*

ای دل من ، گر چه - در این روزگار-

جامه ی رنگین نمی پوشی به کام،

باده ی رنگین نمی نوشی زجام،

نقل و سبزه در میان سفره نیست،

جامت - از آن می که می باید - تهی است،

*

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم !

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب !

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.

*

گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ،

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
چگونه ماهي خود را به آب مي سپرد ! 
.به دست موج خيالت سپرده ام جان را 
فضاي ياد تو، در ذهن من، چو دريائي است؛
.بر آن شكفته هزاران هزار نيلوفر 
،درين بهشت برين، چون نسيم مي گذرم
چه ارمغان برم آن خنده گل افشان را ؟

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

به خدا سوگندت می دهم

ای قلب من

با عشق خود همدمی كن

و شكوای خود را از خالقت مخفی ساز

زيرا راز داری بر ذمه عشاق است

و آنگاه كه آشكار گردد

شوق ها هلاك يابند

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

گوش فرا ده

به صدای سخن آرزوها

زيرا آرزوها به مانند زندگی به نيكی سخن می گويند

جبران خلیل جبران

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

هرگز هیچ حسرتی در دنیا

                           این چنین یک جا جمع نمیشود

       که در این سه کلمه

                    

            او دوستم ندارد


قطره های خیس

               روی نیمکت قدیمی پارک

                        تو دل شب

                                    آسمان مهتابی پر ستاره

 

                 دل عاشقی

                           شکسته است

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  آنگاه که درختان عاشق را

در شاهراه عشق گردن میزدند

من آن قطره خونی بودم

که از چشم ستاره ای چکیدم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

تو رفتی

چه آرام و بی صدا

حتی به قطره اشكی كه بر زمين چكيد هم

نگاهی نكردی...

رفتن تو مانند كابوس تلخی بود

كه به حقيقت پيوست...

اگر از راهی كه من آمده بودم

نمی رفتی،

نمی توانستم رفتنت را باور كنم.....

و من ماندم

تنهای تنها

من ماندم تا همراه ابرها

بر اين كوير تشنه ببارم...

ماندم كه عشق را دلداری دهم...

ماندم كه رفتنت را ببينم....

ماندم كه تو فراموشم كنی...

ماندم كه به ياد شبهای انتظار

شمعی بيفروزم...

مرا فراموش كن...

فراموش كن آنچه از من شنيدی

فراموش كن آن شبی را كه با من

در آغوش مهتاب هرسو رميدی

من نمی توانم فراموشت كنم

چون هميشه با تو هستم...

هميشه با تو

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

ای از همه زيباتر ، عمريست شكيبايم
هر چند كه دل خسته ، هرچند كه تنهايم

تو صبح بهارانی با نور و نسيم ورنگ
من پنجره ای بسته ، همسايه دريايم

ديريست كه می بينم ای  پاكتراز رويا
در مذهب ناب تو من عاشق و شيدايم

از وسعت چشمانت يك روزنه می خواهم
تا زنده شود با تو امروزم و فردايم

رويای تو را بايد طرحی بزنم در شعر
ای واژه زيبايی ، ای طرح غزل هايم

لبريز از احساسی ، آن وقت كه باز آيی
می آيی و می بخشی شوری به نفس هايم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  چه دردی است در ميان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای ديگران چون كوه بودن

ولی در چشم خود آرام شكستن

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

رفتی شاد و سرمست ، نگفتی بدون تو جانم می رود

 

اشكم روان شد و همه شب جاری بر مژگانم می رود

 

باز شادم كه بدون من تو شادی و آسوده ، شكوه نمی كنم

 

ايكاش دل می دانست ، قلبم را شكافتی و درمانم می رود

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  هميشه ماندن بهترين نيست.

هميشه رفتن آن حضور ناب نيست .

گاهی ميان رفتن و ماندن هيچ فرقی نيست.

دلتنگيم؟

باشد...

عزيزانمان را نمی بينيم؟

باشد...

اصلا مهم نيست.

اصل اين است که عزيزان ما در خانه دل ما جای دارند

نرم ومهربان

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

پروردگارا :
به من آرامش ده :
تا بپذيرم آنچه را که نمی توانم تغيير دهم
دليری ده:
تا تغيير دهم آنچه را که می توانم تغيير دهم
بينش ده:
تا تفاوت  اين دو را بدانم
فهم ده:
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

تو ماه را
بيشتر از همه دوست می‌داشتی
و من تو را ...
و حالا بعد تو
ماه تمام هر شب
تو را به ياد من می‌آورد
می‌خواهم فراموشت كنم
اما اين ماه
با هيچ دستمالی
از پنجره‌ اتاقم پاك نمی‌شود!
اما بی تو بسيار تاريکم
ستاره کوچکی در کلمه ايی بگذار و به آسمانم روانه کن
بی تو بسيار تاريکم ماه تمام من
خيلی ...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   با تو آسان می شد از دست سیاهی ها گریخت

رو به سوی ظلمت شبهای بی فردا گریخت

بی تو ای زیبا ای والا کلام ...

گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت ...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

دو جام يك صدف بودند،

« دريا » و « سپهر »

آن روز

در آن خورشيد،

- اين دردانه مرواريد -

مي تابيد !

من و تو، هر دو، در آن جام هاي لعل

شراب نور نوشيديم

مرا بخت تماشاي تو بخشيدند و،

بر جان و جهانم نور پاشيدند !

تو را هم، ارمغاني خوشتر از جان و جهان دادند :

دلت شد چون صدف روشن،

به مرواريد مهر

آن روز !

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

گفتی كه : چو خورشيد زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می كشم از پنجره سر
اندوه كه خورشيد شدی
تنگ غروب
افسوس كه مهتاب شدی وقت سحر

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب،

نيست يكدم شكند خواب به چشم كس وليك

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شكند

نگران با من، استاده سحر

صبح مي خواهد از من

كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بكله خبر،

در جگر ليكن خاري

از ره اين سفرم مي شكند.

نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كِشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا! به برم مي شكند.

دست ها مي سايم

تا در بگشايم

بر عبث مي پايم

كه به در كس آيد

در و ديوارِ به هم ريخته شان

بر سرم مي شكند.

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب؛

مانده پاي آبله از راه دراز

بر دم دهكده مردي تنها

كوله بارش بر دوش

دست او بر در، مي گويد با خود:

غم اين خفته چند

خواب در چشمِ ترم مي شكند.

نیما یوشیج

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

روزگاري را در اندرون دره اي سپري كرده ام

كه اسبهاي رنجور در آن گام بر مي دارند

غم را ديده ايم

بسان گروهي از پرندگان

كه بالاي سرمان در پروازند

جبران خلیل جبران

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

لب دريا، سحر گاهان و باران،

هوا، رنگ غم چشم انتظاران،

نمي پيچد صداي گرم خورشيد،

نمي تابد چراغ چشم ياران !

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

ازدرخت شاخه در آفاق ابر،

برگ هاي ترد باران ريخته !

بوي لطف بيشه زاران بهشت،

با هواي صبحدم آميخته !

نرم و چابك، روح آب،

مي كند پرواز همراه نسيم .

نغمه پردازان باران مي زنند،

گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم !

سيم هر ساز از ثريا تا زمين .

خيزد از هر پرده آوازي حزين .

هر كه با آواز اين ساز آشنا،

مي كند در جويبار جان شنا !

دلرباي آب، شاد و شرمناك،

عشقبازي مي كند با جان خاك !

خاك خشك تشنه دريا پرست،

زير بازي هاي باران مست مست !

اين رود از هوش و آن آيد به هوش،

شاخه دست افشان و ريشه باده نوش !

مي شكافد دانه، مي بالد درخت،

مي درخشد غنچه همچون روي بخت!

باغ ها سرشار از لبخند شان،

دشت ها سرسبز از پيوندشان ،

چشمه و باغ و چمن فرزندشان !

با تب تنهائي جانكاه خويش،

زير باران مي سپارم راه خويش .

شرمسار ازمهرباني هاي او،

مي روم همراه باران كو به كو .

چيست اين باران كه دلخواه من است ؟

زير چتر او روانم روشن است .

چشم دل وا مي كنم

قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم :

در فضا،

همچو من در چاه تنهائي رها،

مي زند در موج حيرت دست و پا،

خود نمي داند كه مي افتد كجا !

در زمين،

همزباناني ظريف و نازنين،

مي دهند از مهرباني جا به هم،

تا بپيوندند چون دريا به هم !

قطره ها چشم انتظاران هم اند،

چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند .

هر حبابي، ديدهاي در جستجوست،

چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !»

مي كنند از عشق هم قالب تهي

اي خوشا با مهر ورزان همرهي !

با تب تنهائي جانكاه خويش،

زير باران مي سپارم راه خويش.

سيل غم در سينه غوغا مي كند،

قطره دل ميل دريا مي كند،

قطره تنها كجا، دريا كجا،

دور ماندم از رفيقان تا كجا !

همدلي كو ؟ تا شوم همراه او،

سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !

شايد از اين تيرگي ها بگذريم .

ره به سوي روشنائي ها بريم .

مي روم، شايد كسي پيدا شود،

بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

من فكر مي كنم پس هستم . « دكارت »

من طغيان مي كنم پس هستم . « كامو »

***

جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است،

جنگل شب تا سحر تن شسته در باران،

خيال انگيز !

ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم

در من اين احساس :

مهر مي ورزيم،

پس هستيم !

***

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  اینک این منم

در امتداد واژه های آفتابی

و در میان قاصدکهایی از جنس انتظار و تو با منی

تویی که بودنت را زیبایی بی مانند آسمان مژده دارد

و ابرهای پی ذز پی که در سرخی لاله گونی غروب ارغوانی اند

نوید حضورت را بر دل کوچکم شادباش می گویند

بگو با من که در تنهای دردآلود این بغض با منی

و گرمای حضورت را بر سرمای وجودم می تابانی

و سایه بان جسم پر ز تمنای من در این هیاهویی

چرا که وجودم سراسر نیاز است و

نیازم لبریز عشق

مرا دریاب ...  

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  نشود فاش کسی، آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست

                                                   گوش کن با لب خاموش سخن می گويم
                                                   پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس، مرد ره عشق نديد
حاليا چشم جهانی نگران من و توست

                                                   گرچه در خلوت راز دل ما، کس نرسيد
                                                   همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

                                                  اين همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
                                                   گفت و گوئی و خيالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به ديباچه ی عقل
هرکجا نامه ی عشق است، نشان من و توست

                                                    سايه زاتشکده ی ماست، فروغ مه و مهر
                                                    وه از اين آتش روشن که به جان من و توست

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

رتبه ای ابدی

نيم بند

بنده را چگونه از ياد ميبری

زنگوله پای تابوت پدربزرگ يادت هست؟

نه !...

گاهی خيال حمالان سواحل فنيقيه را

لابه لای جملات از متن رميده دنبال ميکنم

راستی کسی مانع نعل کردن يابوی فراری نيست

قال قائله را به دندان آسياب بايد کند

فرو ميرود مداد و اين دفتر بی صفحه شکاف ميخورد

شکی به اين شکايت بی نفس نيست

تو را برای اين همه ترديد می ستايم

 ...............مثل منگوله های شبکلاه مليجک

                                           آونگ نگاه راه راه توام/ميدانی؟..............

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

در فکرم خطی است

و در خط سرمه های تو فکری

خط  بی خطای راهت به خطوط  خط  خورده ذهنم گير می کند

خطاط خط خطی های بهشت کوچکم !

خطی به خط خوردگی هايم اضافه کن

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین