تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
 

اگر شب

مرا درتاريكي خود پناه دهد

ديگر هيچ ستاره اي نخواهد درخشيد

و هيچ صبحي نخواهد شد

اگر شيون كنم

همسايه ام شيون مرا نخواهد شنيد

و چون بميرم

آگاه نخواهد شد

و بر من سوگواري نخواهد كرد

اگر سايه ي خواب

آهسته

آهسته

نزد من بيايد

و به صورتم بنگرد

منصرف ميشود و باز مي گردد

در درونم كسي هست كه مرا سوگواري كند

و با شتاب نزد دوستان رود

به منزلي با ديوارهايي قطور وسر به فلك كشيده

به منازلي

كه چراغ سقفش ستاره ي تاباني است

پنجره هايش خاطره و درهايش

ديدار

نه قفلي

نه چفتي

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

به آن پرنده كه مي خواند غايب از انظار

عتاب كرد شريري فساد جوي به باغ:

چه سود لحن خوش وعيب انزوا كه به خلق

پديد نيست ترا آشيان، چو چشم چراغ؟

بگفت: از غرض اين را تو عيب مي داني

كه بهر حبس من افتاده در درون تو داغ.

اگر كه عيب من اين است كز تو من دورم

برو بجوي ز نزديك هاي خويش سراغ.

شهيرتر ز من آن مرغ تنبل خانه،

بلندتر ز همه آشيان جنس كلاغ!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

  

خوشبختی و موفقیت با هم فرق می کنن
خوشبختی یعنی به چیزی که می رسی دوسش داشته باشی
موفقیت یعنی به چیزی که دوست داری برسی

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

ديوانه: اي شب! من مانند تو تاريك و برهنه هستم. بر جاده اي آتشين گام بر مي دارم كه برفراز روياهاي روزانه ام امتداد دارد و جايي كه پايم زمين را لمس مي كند، درخت بلوط تناوري مي رويد.

 

 

شب: اي ديوانه! تو هرگز مانند من نيستي زيرا هنوز به پشت سر خود نگاه مي كني تا جاي پايت را بر روي شنها ببيني.

 

 

ديوانه: اي شب! من مانند تو خاموش و درونگرا هستم و در دل تنهايي من الهه اي نشسته است و در انتظار نوزاد آسماني كه بهشت و جهنم در نهاد او باشد.

 

 

شب: اي ديوانه! تو هرگز مانند من نيستي زيرا هنوز در برابر دردها مي لرزي و از شنيدن سرود مرگ مي هراسي.

 

 

ديوانه: اي شب! من مانند تو وحشتناك و ستمگر هستم زيرا گوشهايم مملو از فرياد امتهاي دربند كشيده و حسرتهايي بر زمين هاي فراموش شده و از ياد رفته.

 

 

شب: اي ديوانه! تو هرگز مانند من نيستي زيرا هنوز كوچكترين خويشتن خود را به عنوان دوست باوفا مي شناسي و نمي تواني با بزرگترين خويشيتن خويش دوست شوي!

 

 

ديوانه: اي شب! من مانند تو دلاور هولناكي هستم زيرا قلبم باديدن شعله هاي آتش كشتي ها در درياها به وجد نمي آيد و لبهايم جز با مكيدن خون دلاور مردان كشته شده در ميدان نبرد لذت نمي برد.

 

 

شب: اي ديوانه! تو هرگز مانند من نيستي زيرا در تو اشتياقي نسبت به نفس كه بر تو مسلط است وجود دارد و هنوز قانوني براي خودت ننهاده اي!

 

 

ديوانه: اي شب! من مانند تو خوش و خرم هستم زيرا آن مرد كه با من است تا ابد مست آن شراب ناب است و آن زن كه با من دوست است، بر گناه خويش افتخار مي ورزد!

 

 

شب: آيا تو مانند من هستي؟ آيا به راستي تو مانند هستي؟ آيا مي تواني مانند اسب برق آسا بر طوفان بتازي و آذرخش را چون شمشيري درخشان به دست گيري؟

 

 

ديوانه! تو هرگز مانند من نيستي زيرا روح تو در هفت لفّافه پيچيده است و هنوز نتوانستي قلبت را در كف دستت بگيري.

 

 

ديوانه: اي شب! من مانند تو شكيبا و غمگين هستم زيرا در سينه ام گور هزار عاشق وجود دارد كه با اخلاص مرده اند و آنان را با اشك موميايي كرده و با بوسه هاي پژمرده كفن كرده ام!

 

 

اي شب! من مانند تو توانا و بزرگ هستم و عرش خود را بر ويرانه هاي خدايان فرو افتاده ساختم و روزها را در برابر خود گذراندم تا دامن لباسم را ببوسند بي آنكه جرات پيدا كنند به چهره ام بنگرند!

 

 

شب: اي فرزند قلب تاريك من! آيا تو مانند من هستي؟ آيا افكار رام نشده ي مرا مي انديشي يا با زبان بي كرانم سخن مي گويي؟

 

 

ديوانه: آري اي شب! ما برادران همزاديم. تو اسرار فضاي لايتناهي را آشكار مي كني و من اسرار درونم را!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
هنگامي كه شادي من متولد شد او را در بغل گرفتم و روي بام خانه ام بردم و فرياد زدم كه: اي همسايگان و اي آشنايان من! بيائيد و بنگريد زيرا امروز شادي من متولد شده است! بيائيد و شادي مرا ببينيد كه چگونه در برابر خورشيد مي خندد؟ اما بر تعجبم افزوده شد زيرا هيچ كسي از همسايگانم براي ديدن شادي من حاضر نشد!
هفت ماه روي بام خانه ام ماندم و از بام تا شام حضور شادي خود را به اطلاع همگان مي رساندم اما كسي به صدايم گوش فرا نداد. لذا من و شادي ام تنها مانديم و كسي به ما توجه نكرد.
هنوز يك سال نگذشت كه ناگهان شادي من از زندگي خود بيزار گشت و رنگ پريده و بيمار شد و جز قلب من، هيچ قلبي به عشق او نطپيد و هيچ لبي جز لبهاي من، لب او را نبوسيد.
آنگاه شادي من در تنهايي خود جان سپرد و از اين به بعد هرگاه اندوهم را به ياد مي آورم، شادي را نيز به ياد مي آورم.
ياد و خاطره چيست؟
جز برگ پائيزي است كه اندكي در باد مي جنبد و به خود مي پيچد و سپس براي زمان طولاني با خاك كفن مي شود!
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

هنگامي كه اندوه من متولد شد مانند پرستاري مهربان به او شير دادم و با چشماني عاشق برايش شب زنده داري كردم. سپس اندوه من مانند هر موجود زنده اي ديگر رشد كرد و نيرو گرفت و سرشار از زيبايي و شادابي شد لذا به يكديگر علاقمند شديم و هر دو به جهان گرداگردمان نيز عشق ورزيديم زيرا اندوه من داراي قلبي نازك و مهربان بود و قلب مرا نيز نازك و مهربان گردانيد.

 

 

هرگاه با هم آواز مي خوانديم همسايگان ما كنار پنجره هايشان مي نشستند و به آوازمان گوش فرا مي دادند زيرا آواز ما همچون اعماق دريا و شگفتي هاي خاطرات بود.

 

 

هرگاه من و اندوهم راه مي رفتيم، مردم با چشماني لبريز از عشق و اعجاب با ما مي نگريستند و با نرم ترين و شيرين ترين الفاظ درباره ي ما سخن مي گفتند در حالي كه برخي با حسد به ما مي نگريستند زيرا اندوه نزد آنان گرانبها و پسنديده بود و من از داشتن اندوه به خود مي باليدم و افتخار مي كردم.

 

 

آنگاه اندوه من مانند سرانجام هر موجود زنده ي ديگر، جان سپرد و من تنها ماندم و در انديشه و تامل تنها شدم.

 

 

اكنون چون سخن مي گويم، گوشهايم براي شنيدن صدايم سنگيني مي كنند و ديگر كسي از همسايگانم براي گوش دادن به آوازم كنار پنجره نمي آيد.

 

 

و چون در خيابانها مي گردم كسي به من توجه نمي كند و تنها تسليتي كه مي يابم آن هنگامي است كه صداهايي در خواب مي شنوم كه با حسرت مي گويند:

 

 

بنگريد! بنگريد! اينجا مردي خفته است كه اندوه هايش در گذشته است.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

دو جام يك صدف بودند،

« دريا » و « سپهر »

آن روز

در آن خورشيد،

- اين دردانه مرواريد -

مي تابيد !

من و تو، هر دو، در آن جام هاي لعل

شراب نور نوشيديم

مرا بخت تماشاي تو بخشيدند و،

بر جان و جهانم نور پاشيدند !

تو را هم، ارمغاني خوشتر از جان و جهان دادند :

دلت شد چون صدف روشن،

به مرواريد مهر

آن روز !

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین