تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

دستي افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد ، هر
قطره شود خورشيدي
باشد كه به صد سوزن نور ، شب ما را بكند
روزن روزن.
ما بي تاب ، و نيايش بي رنگ .
از مهرت لبخندي كن ، بنشان بر لب ما
باشد كه سرودي خيزد در خورد نيوشيدن تو.
ما هسته پنهان تماشاييم.
ز تجلي ابري كن ، بفرست ، كه ببارد بر سر ما
باشد كه به شوري بشكافيم ، باشد كه بباليم و
به خورشيد تو پيونديم.
ما جنگل انبوه دگرگوني.
از آتش همرنگي صد اخگر برگير ، برهم تاب ، برهم پيچ :
شلاقي كن ، و بزن بر تن ما
باشد كه ز خاكستر ما ، در ما، جنگل يكرنگي بدر
آرد سر.
چشمان بسپرديم ، خوابي لانه گرفت.
نم زن بر چهره ما
باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم ، و شود سيراب
از تابش تو ، و فرو افتد.
بينايي ره گم كرد.
ياري كن ، و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد كه تراود در ما ، همه تو.
ما چنگيم: هر تار از ما دردي ، سودايي.
زخمه كن از آرامش ناميرا ، ما را بنواز
باشد كه تهي گرديم ، آكنده شويم از والا "نت"
خاموشي.
آيينه شديم ، ترسيديم از هر نقش.
خود را در ما بفكن.
باشد كه فرا گيرد هستي ما را ، و دگر نقشي
ننشيند در ما.
هر سو مرز، هر سو نام.
رشته كن از بي شكلي ، گذران از مرواريد زمان و مكان
باشد كه بهم پيوندد همه چيز ، باشد كه نماند
مرز، كه نماند نام.

اي دور از دست ! پر تنهايي خسته است.
گه گاه ، شوري بوزان
باشد كه شيار پريدين در تو شود خاموش.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

سرچشمه رويش هايي، دريايي، پايان تماشايي.
تو تراويدي: باغ جهان تر شد، ديگر شد.
صبحي سر زد، مرغي پر زد، يك شاخه شكست : خاموشي هست.
خوابم بر بود ، خوابي ديدم: تابش آبي در خواب ، لرزش برگي در آب.
اين سو تاريكي مرگ ، آن سو زيبايي برگ. اينها چه، آنها چيست، انبوه زمان ها چيست؟
اين مي شكفد، ترس تماشا دارد. آن مي گذرد، وحشت دريا دارد.
پرتو محرابي ، مي تابي. من هيچم: پيچك خوابي. بر نرده اندوه تو مي پيچم.
تاريكي پروازي، روياي بي آغازي ، بي موجي ، بي رنگي ، درياي هم آهنگي!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

آرزوي من اينست در سپيده اي شفاف

در دلت شوم مهمان، يك سپيده بي انصاف

آرزوي من اينست توي عصر طوفاني

قانعم كني جوري كه هميشه مي ماني

آرزوي من اينست كه تو مالِ من باشي

غير ممكنِ ممكن، تو محالِ من باشي

آرزوي من اينست با دو بالِ جادويي

روي چشمِ تو باشم مثلِ نورِ ليموئي

آرزوي من اينست بينِ اين همه انسان

نيّتِ تو من باشم توي فال با فنجان

آرزوي من اينست كه دو روزِ طولاني

در كنارِ تو باشم فارغ از پشيماني

آرزوي من اينست كه تو مثل يك سايه

سرپناه من باشي لحظه تَرِ گريه

آرزوي من اينست يا شوي فراموشم

يا كه مثلِ غم هر شب گيرمت در آغوشم

آرزوي من اينست عشقِ تو كمم باشد

اسمِ تو فقط زخمي روي مرهمم باشد

آرزوي من اينست نرم و عاشق و ساده

همسفر شود با من در سكوتِ يك جاده

آرزوي من اينست كه تو سازِ من باشي

من نيازِ تو باشم، تو نيازِ من باشي

آرزوي من اينست هستي تو من باشم

لحظه هاي هشياري مستي تو من باشم

آرزوي من اينست تو غزالِ من باشي

تك ستاره روشن در خيالِ من باشي

آرزوي من اينست در شبي پُر از رؤيا

پيش ماه و تو باشم تا سحر لبِ دريا

آرزوي من اينست در تولّدي دوّم

مثلِ مِه شوم در تو با همه وجودم گُم

آرزوي من اينست از سفر نگوئي تو

تو هم آرزويي كن، اوجِ آرزويي تو

آرزوي من اينست، آرزو كني من را

معني اش كني با عشق شعرِ سبزِ ماندن را

آرزوي من اينست مثلِ سيمِ يك گيتار

زيرِ دستِ تو باشم لحظه خوشِ ديدار

آرزوي من اينست مثلِ ليلي و مجنون

پيروي كنيم از عشق، اين جنونِ بي قانون

آرزوي من اينست در پگاهي از اسفند

راهي سفر گرديم طبقِ رسمِ يك پيوند

آرزوي من اينست در شبي كه تاريكست

تو بگوئي از وصلي كه لطيف و نزديكست

آرزوي من اينست زيرِ سقفِ اين دنيا

من براي تو باشم تو براي من تنها

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

حرف ها دارم
با تو اي مرغي كه مي خواني نهان از چشم
و زمان را با صدايت مي گشايي !

چه ترا دردي است
كز نهان خلوت خود مي زني آوا
و نشاط زندگي را از كف من مي ربايي؟

در كجا هستي نهان اي مرغ !
زير تور سبزه هاي تر
يا درون شاخه هاي شوق ؟
مي پري از روي چشم سبز يك مرداب
يا كه مي شويي كنار چشمه ادارك بال و پر ؟
هر كجا هستي ، بگو با من .
روي جاده نقش پايي نيست از دشمن.
آفتابي شو!
رعد ديگر پا نمي كوبد به بام ابر.
مار برق از لانه اش بيرون نمي آيد.
و نمي غلتد دگر زنجير طوفان بر تن صحرا.
روز خاموش است، آرام است.
از چه ديگر مي كني پروا؟

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

قصه ام ديگر زنگار گرفت:
با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او،
گويدم دل : هوس لبخندي است.

خيره چشمانش با من گويد:
كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان ، با من گفت:
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟

خشت مي افتد از اين ديوار.
رنج بيهوده نگهبانش برد.
دست بايد نرود سوي كلنگ،
سيل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناك زمان مي گذرد،
رنگ مي ريزد از پيكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.

گاه مي لرزد باروي سكوت:
غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،
چشم ها در ره شب مي پايند!

تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،
بايدم دست به ديوار گرفت.
با نفس هاي شبم پيوندي است:
قصه ام ديگر زنگار گرفت.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

گام برداشتند

در ميان آرزوهاي هنگام هوشياري و مستي

و دشت درگرو و معرض ماه و خورشيد بود

فجر مانند خطي از نقره

بر بالاي تپه ها مي پيچيد

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  ديروز با عشق مي جنگيديم و امروز با عاشقي !!

.......آنجا براي رزم هاي شبانه مي رفتيم

اينجا براي بزم هاي عاشقانه !!

......ديروز با هم به دشمن مي زديم و امروز براي هم مي زنيم!!

....... آنانکه دريايي زيستند مردابي نمي ميرند . 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟

با هم باز ميشن -

با هم بسته ميشن -

با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن -

با هم ميچرخن .

جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه .

دوستي يعني اين !!!!

حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) .

نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه.

(( بااجازه ... جون ))

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

آه، در ايثار سطح ها چه شكوهي است !
اي سرطان شريف عزلت!
سطح من ارزاني تو باد!

يك نفر آمد
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد.
يك نفر آمد كه نور صبح مذاهب
در وسط دگمه هاي پيرهنش بود.
از علف خشك آيه هاي قديمي
پنجره مي بافت.
مثل پريروزهاي فكر، جوان بود.
حنجره اش از صفاف آبي شط ها
پر شده بود.
يك نفر آمد كتاب هاي مرا برد.
روي سرم سقفي از تناسب گل ها گشيد.
عصر مرا با دريچه هاي مكرر وسيع كرد.
ميز مرا زير معنويت باران نهاد.
بعد، نشستيم.
حرف زديم از دقيقه هاي مشجر.
از كلماتي كه زندگي شان ، در وسط آب مي گذشت.
فرصت ما زير ابرهاي مناسب
مثل تن گيج يك كبوتر ناگاه
حجم خوشي داشت.

نصفه شب بود، از تلاطم ميوه
طرح درختان عجيب شد.
رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت.
بعد
دست در آغاز جسم آب تني كرد.
بعد در احشاي خيس نارون باغ
صبح شد.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

اين وجودي كه در نور ادراك
مثل يك خواب رعنا نشسته
روي پلك تماشا
واژه هايي تر و تازه مي پاشد.
چشم هايش
نفي تقويم سبز حيات است.
صورتش مثل يك تكه تعطيل عهد دبستان سپيد است.

سال ها اين سجود طراوت
مثل خوشبختي ثابت
روي زانوي آدينه ها مي نشست.
صبح ها مادر من براي گل زرد
يك سبد آب مي برد،
من براي دهان تماشا
ميوه كال الهام ميبردم.

اين تن بي شب و روز
پشت باغ سراشيب ارقام
مثل اسطوره مي خفت.
فكر من از شكاف تجرد به او دست مي زد.
هوش من پشت چشمان او آب مي شد.
روي پيشاني مطلق او
وقت از دست مي رفت.
پشت شمشاد ها كاغذ جمعه ها را
انس اندازه ها پاره مي كرد.
اين حراج صداقت
مثل يك شاخه تمرهندي
در ميان من و تلخي شنبه ها سايه مي ريخت.
يا شبيه هجومي لطيف
قلعه ترس هاي مرا مي گرفت.
دست او مثل يك امتداد فراغت
در كنار "تكاليف" من محو مي شد.

( واقعيت كجا تازه تر بود ؟
من كه مجذوب يك حجم بي درد بودم
گاه در سيني فقر خانه
ميوه هاي فروزان الهام را ديده بودم.
در نزول زبان خوشه هاي تكلم صدادارتر بود
در فساد گل و گوشت
نبض احساس من تند مي شد.
از پريشاني اطلسي ها
روي وجدان من جذبه مي ريخت.
شبنم ابتكار حيات
روي خاشاك
برق مي زد.)

يك نفر بايد از اين حضور شكيبا
با سفرهاي تدريجي باغ چيزي بگويد.
يك نفر بايد اين حجم كم را بفهمد،
دست او را براي تپش هاي اطراف معني كند،
قطره اي وقت
روي اين صورت بي مخاطب بپاشد.
يك نفر بايد اين نقطه محض را
در مدار شعور عناصر بگرداند.
يك نفر بايد از پشت درهاي روشن بيايد.

گوش كن، يك نفر مي دود روي پلك حوادث:
كودكي رو به اين سمت مي آيد.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین