تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
 

كوهساران مرا پر كن ، اي طنين فراموشي !
نفرين به زيبايي- آب تاريك خروشان - كه هست مرا
فرو پيچد و برد!
تو ناگهان زيبا هستي. اندامت گردابي است.
موج تو اقليم مرا گرفت.
ترا يافتم ، آسمان ها را پي بردم.
ترا يافتم ، درها را گشودم، شاخه را خواندم.
افتاده باد آن برگ ، كه به آهنگ وزش هايت نلرزد!
مژگان تو لرزيد: رويا در هم شد.
تپيدي: شيره گل بگردش آمد.
بيدار شدي : جهان سر برداشت ، جوي از جا جهيد.
براه افتادي : سيم جاده غرق نوا شد.
در كف تست رشته دگرگوني .
از بيم زيبايي مي گريزم، و چه بيهوده : فضا را گرفته اي.
يادت جهان را پر غم مي كند، و فراموشي كيمياست.
در غم گداختم ، اي بزرگ ، اي تابان !
سر برزن ، شب زيست را در هم ريز، ستاره ديگر خاك !
جلوه اي ، اي برون از ديد !
از بيكران تو مي ترسم ، اي دوست ! موج نوازشي.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

زمان در خواب و دريا قصه پرداز،

                                        خيالم در بلندي هاي پرواز،

ز تلخي هاي پايان، مي رسيدم

                                      به شيرين شگفتي هاي آغاز !

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

آئينه بود آب .

از بيكران دريا خورشيد مي دميد .

زيباي من شكوه شكفتن را

در آسمان و آينه مي ديد .

اينك :

سه آفتاب !

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

يك تور ماه گيري ساخته ام

امشب مي خواهم ماه را شكار كنم.

آن را دور سرم چرخ خواهم داد

و قرص بزرگ ماه راخواهم گرفت

فردا نگاهي به آسمان بكن،

اگر ماه در آن نديدي

بدان كه آخر سر شكارش كردم

و انداختمش توي تور

امااگر ماه همچنان ميدرخشد

يك ذره پائين تر را نگاه كن

و مرا ببين كه با ستاره اي

در تور ماه گيري ام در آسمان پرواز مي كنم.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

اين تصوير جواني است كه زندگي را

دوست مي دارد

ليك بدان علاقه اي ندارد

و در هر دو حال ملول است

چون خاموش باشد و چيزي نگويد

نماز عشق را بر او مي خوانم

تامضطرب گردد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

نيمكت كهنه باغ

 خاطرات دورش را

 در اولين بارش زمستاني

از ذهن  پاك كرده است

 خاطره  شعرهايي  را كه هرگز نسروده  بودم

 خاطره  آوازهايي  را كه هرگز  نخوانده بودي

 

 

  

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 

افتاد . و چه پژواكي كه شنيد اهريمن. و چه لرزي كه دويد از بن غم تا به بهشت.
من در خويش ، و كلاغي لب حوض.
خاموشي، و يكي زمزمه ساز.
تنه تاريكي ، تبر نقره نور.
و گوارايي بي گاه خطا. بوي تباهي ها، گردش زيست.
شب دانايي. و جدا ماندم : كو سختي پيكرها، كو بوي زمين، چينه بي بعد پري ها؟
اينك باد، پنجره ام رفته به بي پايان . خوني ريخت، بر سينه من ريگ بيابان باد!
چيزي گفت، و زمان ها بر كاج حياط ، همواره وزيد و وزيد. اينهم گل انديشه ، آنهم بت دوست.
ني ، كه اگر بوي لجن مي آيد، آنهم غوك ، كه دهانش ابديت خورده است.
ديدار دگر، آري : روزن زيباي زمان.
ترسيد، دستم به زمين آميخت. هستي لب آيينه نشست، خيره به من : غم ناميرا.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 

تو مثلِ چشم دريا عاشقي و پاك و باراني

و من يك تِكّه از دريا ولي نمناك و طوفاني

به يادِ چشمهاي تو تفأل مي زنم امشب

ببينم مي روي آخر از اينجا يا كه مي ماني

تو راجان هماني كه جدايت كرد از چشمم

همين امشب بيا در كلبه سردم به مهماني

عجب روز قشنگي بود روز آشناييمان

چه شد حالا ك از آن انتخابِ خود پشيماني

همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت

تو هم رفتي و يادت رفت نام به آساني

چه زود از ياد بردي آن قرار روزِ اول را

همان كه قول دادي اين پريشان را نرنجاني

اگر چه رفته اي و بار ديگر بر نمي گردي

ولي ديوانه ات هستم خودت هم خوب مي داني

تمام شمعدانيها برايت اشك مي ريزند

دلت آمد دل گلهاي باغم رابلرزاني

و عادت درد سنگيني ست وقتي اوج مي گيرد

به من عادت نكردي، طعم حرفم را نمي داني

تماشا مي كنم اين قصه را زيباي من اما

خدا را خوش نمي آمد كه اين دل را بسوزاني

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

روزي كه
دانش لب آب زندگي مي كرد،
انسان
در تنبلي لطيف يك مرتع
با فلسفه هاي لاجوردي خوش بود.
در سمت پرنده فكر مي كرد.
با نبض درخت ، نبض او مي زد.
مغلوب شرايط شقايق بود.
مفهوم درشت شط
در قعر كلام او تلاطم داشت.
انسان
در متن عناصر
مي خوابيد.
نزديك طلوع ترس، بيدار
مي شد.

اما گاهي
آواز غريب رشد
در مفصل ترد لذت
مي پيچيد.
زانوي عروج
خاكي مي شد.
آن وقت
انگشت تكامل
در هندسه دقيق اندوه
تنها مي ماند.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

اينجاست ، آييد، پنجره بگشاييد، اي من و دگر من ها:صد پرتو من در آب!
مهتاب ، تابنده نگر ، بر لرزش برگ، انديشه من ، جاده مرگ.
آنجا نيلوفرهاست، به بهشت، به خدا درهاست.
اينجا ايوان ، خاموشي هوش ، پرواز روان.
در باغ زمان تنها نشديم. اي سنگ و نگاه ، اي وهم و درخت ، آيا نشديم؟
من " صخره - من" ام، تو " شاخه - تو" يي.
اين بام گلي، آري، اين بام گلي ، خاك است و من و پندار.
و چه بود اين لكه رنگ ، اين دود سبك ؟ پروانه گذشت؟ افسانه دميد؟
ني ، اين لكه رنگ ، اين دود سبك ، پروانه نبود، من بودم و تو. افسانه نبود،
ما بود و شما.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  نمی دونی امروز چقدر خوشحالم

فقط تنها چیزی که از خدا می خواستم اینه که همونجا باشی تا بتونم ....

نمی دونی عزیزترین گل همیشه عاشق

 ای قشنگترین لحن و صدای عالم

از اعماق وجودم دوستت دارم

ای نرگس زیبا

ای همیشه بهار

ای خوش سخن

ای همیشه زیبای خندان

من همیشه منتظرم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  شراب را دوست دارم چون رنگ خون است

خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد

رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد

قلب را دوست دارم چون جايگاه توست

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد منو ديد ازم پرسيد : امروز چه آرزويي داري؟؟

گفتم خدايا هميشه مواظب اوني که الان داره اين نوشته رو ميخونه باش

چون برام خيلي عزيزه

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

شب هاي هجران را سحر کن/

به عشق خود دلم را شعله ور کن/

در اين شبهاي سرد بي ترنم

لبانم را پر از شير و شکر کن/

دل ما چشم در راه تو مانده است /

سفر را اي پرستو مختصر کن/

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

سر برداشتم:
زنبوري در خيالم پر زد
يا جنبش ابري خوابم را شكافت ؟
در بيداري سهمناك
آهنگي دريا-نوسان شنيدم، به شكوه لب بستگي يك ريگ
و از كنار زمان برخاستم.
هنگام بزرگ
بر لبانم خاموشي نشانده بود.
در خورشيد چمن ها خزنده اي ديده گشود:
چشمانش بيكراني بركه را نوشيد.
بازي ، سايه پروازش را به زمين كشيد
و كبوتري در بارش آفتاب به رويا بود.
پهنه چشمانم جولانگاه تو باد، چشم انداز بزرگ!
در اين جوش شگفت انگيز، كو قطره وهم؟
بال ها ، سايه پرواز را گم كرده اند.
گلبرگ ، سنگيني زنبور را انتظار مي كشد.
به طراوت خاك دست مي كشم،
نمناكي چندشي بر انگشتانم نمي نشيند.
به آب روان نزديك مي شوم،
نا پيدايي دو كرانه را زمزمه مي كند.
رمزها چون انار ترك خورده نيمه شكفته اند.
جوانه شور مرا درياب، نورسته زود آشنا!
درود ، اي لحظه شفاف! در بيكران تو زنبوري پر مي زند.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

مي مكم پستان شب را
وز پي رنگي به افسون تن نيالوده
چشم پر خاكسترش را با نگاه خويش مي كاوم.

از پي نابودي ام ، ديري است
زهر ميريزد به رگ هاي خود اين جادوي بي آزرم
تا كند آلوده با آن شير
پس براي آن كه رد فكر او را گم كند فكرم،
مي كند رفتار با من نرم.
ليك چه غافل!
نقشه هاي او چه بي حاصل!
نبض من هر لحظه مي خندد به پندارش.
او نمي داند كه روييده است
هستي پر بار من در منجلاب زهر
و نمي داند كه من در زهر مي شويم
پيكر هر گريه، هر خنده،
در نم زهر است كرم فكرمن زنده،
در زمين زهر مي رويد گياه تلخ شعر من.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین