تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
تو را من چشم در راه ام

منو ان جوری نیازار

ای گل من کجای که من خیلی تنهام


بیا منو از این تنهای بیرون بیار

ای بی وفا

دوستت دارم
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  من مثل شمع سوختم به بای تو

تو هفت آسمون تو تک ستاره ی قلب منی  

من که این همه تو رو دوست دارم چرا تو اینجوری می کنی چرا.......

ندیدی دلم شده تنگ تو

 

دل شیشه ای منو شکستی

 ای کاش زودتر ببینمت

 

نمی خوام بگم همه ی اون کارا گناه تو بود

 

ای کاش من زود تر بهت می گفتم که خیلی خیلی دوستت دارم

 

اصلا فکر فراموش کردن تو منو دیونه می کنه

 

آخه من چیکار کنم با عشق تو

 

چشمان من همیشه واسه تو بارونی

 

من همیشه به یاد تو ام

 

ای کاش می شد یه ذره منو دوست داشتی

 

ای دل تنها چیه چشم انتظار

 

بغض نگاهم به خدا دنیا رو اتیش می زنه

 

تا آخر عمرم به یادتم .با مرام

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

زيباترين عكسها دراتاقهاي تاريك ظاهرمي شوند پس هرگاه در   قسمت تاريك زندگي ات واقع شدي بدان كه خداقصد دارد        تصويري زيباازتوبسازد.

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران راهم غم هست به دل،

غم من,لیک,غمي غمناك است.

                                                               (سهراب)

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  عشق را در قلبت نگاه دار.

درك عاشق بودن و معشوق شدن،

چنان گرما و شکوهی به زندگی می بخشد،

که هیچ چیز دیگری جایگزین آن نتواند شد.

Keep love in your heart

The consciousness of loving and being loved

Brings a warmth and richness to life

That nothing else can bring

Oscar Wilde - 1850-1900

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  دوست داشتن،

به دست آوردن هر آنچه خواستنی است، نیست؛

عشق،

تمامی هر آنچه است که (برای او) از دست می دهي؛

واین همه چیز است.

Love

has nothing to do with what you are expecting to get

Only what you are expecting to give

Which is every thing

کاترین هپررن (1907)

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
 شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
 تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
 به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

چشم هایت مثل باران دیدنی است

 

شهر خاموش از نوایت دیدنی است

 

من در این شهر سکوت و سرزنش

 

گم شدم لیک انتظارت دیدنی است

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

                                              دلم تنگ است ،

 

امروز تنها يم...مثل دیروز

 

اما دردل با تو بودن را حس مي کنم

 

تو نيستي که درگوشم شعرزندگي را نجوا کني

 

اما کاش بودي...

 

اشکهاي بي طا قتم به روي گونه هايم جاري شدند

 

اما چه سود که بي حاصل ا ند

 

زمزمه اي با خود ميکنم ،شب و روز:صبر.. صبر.. صبر..

 

اما دردلم کلمه وصال نوراميد را به قلبم مي تاباند.

 

ميدانم، ميدانم رسيدن به تو رويا نيست، واقعيت است

 

دل تنگم برايت...

 

درنگاهم سکوت و درچشمانم فرياد است

 

سکوتي به وسعت فرياد، فريادي رسا وآتشين

 

دلم تنگ است برايت کاش ميدانستي اين را...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

باور نــــکن تنــــــــهایی ات را        من در تو پنهانم تــــو در من

از من به من نزدیک تر تــــــو         از تو به تو نزدیـــک تر من

باور نــــکن تــــنهایی ات را            تا یک دل و یـک درد داری

تا در عبور از کوچه ی عشق           بر دوش هم سر می گـذاریم

دل تاب تنهایی نــــــــــــــدارم          باور نکـن تنهایــــی  ات را

هر جای این دنیا که بــــــاشی          من با تـوام تنــــهای تنـــــها

من با توام هر کجا که هسـتی           حتــــــی اگر با هم نبــــاشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز           با هم در این عالم نبـــــاشیم

این خانه را بـــــگذار و بــگذر          با من بـــــــیـا تا کعبه ی دل

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
براي تو مي نويسم 
تويي که مرا با عشق خويش خلق کردي
تويي که پرواز به من آموختي بدون بالي براي گشودن
 پر پرواز به من دادي بي آنکه خويش بر بال هايم
بنشيني و اوج گرفتنم را به نظاره روي
 خلقم کردي از هيچ ولي دوباره ويرانم کن که
خود طاقت ويران کردن ندارم 
 بي تو هيچم  و تو مي داني
 تو مي داني وجودم را بروجودت بنا نمودي و
 چه قصر سست بنيادي 
 قصري که تو بر درياچه ي هوس ساختي
 و من بردشت نام آور عشق
 
 
 
تو ندانستي چه مي کني با قلب يخ زده ي من
ومن مي دانستم طريق دل بستن را
مي سرودم عشق را بي آن که بدانم قافيه را
مي کشيدم پروانه را بر بوم گونه هايت بي آن که بدانم شمع چيست
ديگر گل را باور ندارم 
 نمي توانم آسمان را باور کنم
رفتي....
سفرت به خير
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

من هيچ نمی خواهم...

تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قنديل آغوشم باشد
خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد
و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم....
 
 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
 
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تابی خبر بمیرد ٬ در درد خود پرستی

عاشق شو ٬ ارنه روزی کار جهان سر آید

نا خوانده نقش مقصود از کاگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت ٬ در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی

سلطان من خدا را زلفت شکست مارا

تا کی کند سیاهی ٬ چندین دراز دستی

در گوشه ی سلامت مستور جون توان بود

تا نرگس تو با ما گوید ٬ رموز مستی

آن روز دیده بودم ٬ این فتنه ها که برخاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند

امشب ای ماه تو هم از طالع من غمگینی

کی براین کلبه ی طوفان زده سر خواهی زد

....ای پرستو که پیان آور فروردینی....

شهریارا اگر آییین محبت باشد....

چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

دل از سنگ باید که از درد عشق
ننالد خدایا دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ اهنگ نیست

به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
که آهنگ خود فراموش کرد

نمی دانم این چنگی سرنوشت
چه می خواهد از جان فرسوده ام؟
کجا می کشانندم این نغمه ها؟
که یک دم نخواهند آسوده ام

دل از این جهان بر گرفتم ..دریغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست
در این واپسین لحظه ی زندگی
هنوزم در این سینه یک آرزوست:

دلم کرده امشب هوای شراب
شرابی که از جان بر آرد خروش
شرابی که بینم در آن رقص مرگ
شرابی که هرگز نیایم به هوش

مگر وا رهم از غم عشق او
مگر نشنوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ی ماتم است
نمی خواهم این ناخوش
آهنگ را

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  زندگي دفتري ازخاطره هاست...

                      

                       يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ..

 

 

يک نفرهمدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست                   

    

.                      چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد  ....... 

                      

                       ما همه همسفریم  ........     

                                      

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  ... پروردگار مهربان من،

از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای.

در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است.

هیچ کس، هیچ چیز در اینجا "به خود" هیچ نیست. "بودن من" بی مخاطب مانده است.

من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

 "تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم

دکتر علی شریعتی

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  روي علف ها چكيده ام.
من شبنم خواب آلود يك ستاره ام
كه روي علف هاي تاريك چكيده ام.
جايم اينجا نبود.
نجواي نمناك علف ها را مي شنوم
جايم اينجا نبود.
فانوس
در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند
كجا مي رود اين فانوس ،
اين فانوس دريا پرست پر عطش مست ؟
بر سكوي كاشي افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پريان مي چرخد.
زمزمه هاي شب در رگ هايم مي رويد.
باران پر خزه مستي
بر ديوار تشنه روحم مي چكد.
من ستاره چكيده ام.
از چشم نا پيداي خطا چكيده ام:
شب پر خواهش
و پيكر گرم افق عريان بود.
رگه سپيد مرمر سبز چمن زمزمه مي كرد.
و مهتاب از پلكان نيلي مشرق فرود آمد.
پريان مي رقصيدند.
و آبي جامه هاشان با رنگ افق پيوسته بود.
زمزمه هاي شب مستم مي كرد.
پنجره رويا گشوده بود.
و او چون نسيمي به درون وزيد.
اكنون روي علف ها هستم
و نسيمي از كنارم مي گذرد.
تپش ها خاكستر شده اند.
آبي پوشان نمي رقصند.
فانوس آهسته بالا و پايين مي رود.
هنگامي كه او از پنجره بيرون مي پريد
چشمانش خوابي را گم كرده بود.
جاده نفس نفس مي زد.
صخره ها چه هوسناكش بوييدند!
فانوس پر شتاب !
تا كي مي لغزي
در پست و بلند جاده كف بر لب پر آهنگ؟
زمزمه هاي شب پژمرد.
رقص پريان پايان يافت.
كاش اينجا نچكيده بودم!
هنگامي كه نسيم پيكر او در تيرگي شب گم شد
فانوس از كنار ساحل براه افتاد.
كاش اينجا- در بستر پر علف تاريكي- نچكيده بودم !
فانوس از من مي گريزد.
چگونه برخيزم؟
به استخوان سرد علف ها چسبيده ام.
و دور از من ، فانوس
در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند.
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

من سازم : بندي آواز . برگيرم ، بنوازم. برتارم زخمه
"لا" مي زن ، راه فنا مي زن
من دودم: مي پيچم، مي لغزم ، نابودم.
مي سوزم ، مي سوزم : فانوس تمنايم . گل كن تو مرا ، و درآ.
آيينه شدم ، از روشن و از سايه بري بودم . ديو و پري آمد ،
ديو و پري بودم . در بي خبري بودم.
قرآن بالاي سرم ، بالش من انجيل ، بستر من تورات ، وزبر پوشم اوستا، مي بينم خواب:
بودايي در نيلوفر آب.
هر جا گل هاي نيايش رست ، من چيدم . دسته گلي دارم ، محراب تو دور از دست: او بالا،
من در پست.
خوشبو سخنم ، ني ؟ باد "بيا" مي بردم ، بي توشه شدم در كوه "كجا" ، گل چيدم ، گل خوردم.
در رگ ها همهمه اي دارم ، از چشمه خود آبم زن ، آبم زن.
و به من يك قطه گوارا كن ، شورم را زيبا كن .
باد انگيز ، درهاي سخن بشكن ، جا پاي صداي مي روب. هم دود "چرا" مي بر، هم موج "من" و "ما" و "شما" مي بر.
ز شبم تا لاله بيرنگي پل بنشان ، زين رويا در چشمم گل
بنشان ، گل بنشان.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

تقدیم به تمام زندگیم:  

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

 

   دوست دارم یه عالمه

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

دکتر شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند  

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند



2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند


مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است .



3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
 


آدمهای
معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.



4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
  

 

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  عصیان تورادورمی کند،تو را که عادت به نداشتن داشتی
از سرزمینت پرت می کند به ان ورخیال
رها می شوی...
روزها در حسرت می سوزی وشب ها در ترس از کابوس حسرت روز!
ماوایت را از دست می دهی
نمی دانی کجایی
ادمی نهالی می شوی
بیرون از فصل و بی هنگام
بهاری می شوی در میانه خزان دلت
برای دلت یک فضا می سازی سازگار با حال و هوا و روح خودتت
اما این مامن شاید با نسیمی فرو ریزد و روح تو را مثل دود اشوب و پراکنده سازد
داستان زندگیت وخیم تر می شود
پس پرهیز کن بهتر است با دلت کوتاه بیایی
تو صلاحیت نداری
شاید توانایی نداری
اما
چرا باید در کنج قفس خود زمین گیر بمانی؟
به باغ همسایه سری بزن
اما
ایا می توانی نهال بوی خاک دیگری بشوی؟
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  آسمان ،آبي تر ،
آب . آبي تر ،
من در ايوانم ، رعنا سر حوض.

رخت مي شويد رعنا .
برگ ها مي ريزد.
مادرم صبحي مي گفت: موسم دلگيري است.
من به او گفتم : زندگاني سيبي است ، گاز بايد زد با پوست.

زن همسايه در پنجره اش ، تور مي بافد ، مي خواند.
من "ودا" مي خوانم ، گاهي نيز
طرح مي ريزم سنگي ، مرغي ، ابري.

آفتابي يكدست .
سارها آمده اند.
تازه لادن ها پيدا شده اند.
من اناري را ،مي كنم دانه ، به دل مي گويم :
خوب بود اين مردم ، دانه هاي دلشان پيدا بود.

مي پرد در چشمم آب انار : اشك مي ريزم .
مادرم مي خندد.
رعنا هم.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  روز تولد تو میلاد عشق پاک است

           برای شکر این روز پیشانیم به خاک است

 

 

 تولدت مبارک

 

 

 

      

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
نمی دونی چقدر پریشونم. اما هستم. خیلی حرف دارم برات بگم اما ....نمی دونم.
دلم دوباره بد جوری قاطی کرده . نمی دونم .
فقط خدا کمکم می کنه.
امیدم به وجود خود خداست وگرنه....خدایا سخته .
یه جورایی دارم گیج می شم. دارم باز انگار گم می شم.
یا خدا کمکم کن.
حتما فکر می کنه دیگه دوستش ندارم. نمی دونه چطور دلم بی قرارشه.
اون تو دلش من و دوست داره و من تو دل خودم.
خدایا هر دومون و کمک کن. راه درست و بهمون نشون بده .
خدایا خسته ام. اما به روی خودم نمیارم.
 
 

عشق يعنی با غم الفت داشتن

         سوختن با درد نسبت داشتن

                    عشق دريک جمله يعنی انتظار

                                انتظار روز رجـــعت داشتن

                                       عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                                عشق يعنی در جهان بيگانگی

                                       عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                              عشق يعنی سجده ها با چشمان تر

                     عشق يعني سر به در آويختن

             عشق يعنی اشک حسرت ريختن

  عشق يعنی در جهان رسوا شدن

         عشق يعنی مست و بی پروا شدن

                  عشق يعنی سوختن يا ساختــن

                           عشق يعنی زندگی را باختن

                                   عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار

                                           عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

                                     عشق يعنی ديـده بر در دوختـن

                           عشق يعنی در فراقش سوختن

                 عشق يعنی لحظه های التهاب

        عشق يعنی لحظه های ناب ناب

 عشق يعنی با پرستو پر زدن

         عشق يعنی آب بر آذر زدن

                   عشق يعنی سوز نی آه شبان

                            عشق يعنی معنی رنگين کمان

                                     عشق يعنی با گلي گفتن سخن

                                              عشق يعنی خون لاله بر چمن

                                      عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                             عشق يعنی رسم و دل برهم زدن

                    عشق يعنی يک تيمم يک نماز

          عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی چون محمد پا به راه

       عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

               عشق يعنی بيستون کندن به دست

                        عشق يعنی زاهد اما بت پرست

                                 عشق يعنی همچومن شيدا شدن

                                          عشق يعنی قلــه و دريا شدن

                                 عشق يعنی يک شقايق غرق خون

                       عشق يعنی درد ومحنت دردرون

              عشق يعنی يک تبلور يک سرود

   عشق يعنی يک سلام و يک درود

           عشق يعنی جام لبريز از شراب

                    عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

                            عشق يعنی حسرت شبهای گرم

                                    عشق يعنی ياد يک رويای نرم

                                        عشق يعنی غرقه گشتن در سراب

                                    عشق يعنی حلقه های بی حساب

                          عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

                  عشق يعنی آخــرخط بهـشــت

         عشق يعنی گم شدن در لحظه ها

عشق يعنی آبـی بی انتـــها

        عشق يعنی زرد تنها و غريب

                عشق يعنی سرخی ظاهر فريب

                          عشق يعنی تکيه بر بازوی باد

                                   عشق يعنی حسرتت پاينده باد

                                    عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او

                                                                       دوست دارم عشق من

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

                 دلم ميخواهد کوچه هاي دلتنگي 

                                 تا در دنيا حسرت و غمي نباشد

                                       که تو را اندوهناک ببينم

        چرا که من و دل در کوچه هاي دلتنگي      

        و غربت سالها قدم زده ايم تا تو را يافته ام

                                 و غربت راباسيل اشکهايم ويران کنم
        
          اينک ميخواهم با تو از اين کوچه هاي غربت خارج شوم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین