تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
 

                        

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

... یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را

از بخشش شبانه عطر ستاره های کریم سرشار می کند

و می شود از آنجا خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد ...

یک پنجره برای من کافی است

... یک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت ...

حرفی به من بزن

من در پناه پنجره ام ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

مي توانم كنار تو باشم و

باز بي آواز از راز اين همه همهمه بگذرم.

من از پي زبان پوسيدگان نخواهم رفت

تنها منم كه در خواب اين همه زمستان لنگر نشين ،

هي بهار بهار....براي باغ بابونه آرزو مي كنم .

حالا همين شوق بي قيمت و قاعده

همين حدود رويا و رفتن از پي نور ، ما را بس...

تا بر اقليم شقايق و

خيال پروانه پادشاهي كنيم.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

با تو بودن يعني

عطر شكوفه هاي سيب

كه در ذهنم جاري مي شود

با تو بودن را از من مگير

چرا كه سخت بدان محتاجم

مانند پرنده اي به پرواز

با تو بودن يعني

خانه اي بر بام دنيا داشتن

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

سلام

من از نقطه صفر با تو سخن مي گويم

تمام نصف النهارها و مدارات به اين نقطه ختم مي شوند

آخرين نقطه زمين

خورشيد هم در اينجا نور و گرما ندارد

و تا چشم كار مي كند برف و يخ است

تنها موجود زنده منم

و اسكيموها هزار كيلومتر پايين تر زندگي مي كنند

نميدانم چگونه در اين نقطه قرار گرفتم

مثل اينكه حافظه ام هم دارد يخ مي زند

فقط يادم مي آيد زماني در استواي عشق

با تو زندگي مي كردم

و آنگاه كه تو رفتي

من نيز خود را در اين نقطه يافتم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

تو به اندازه كافي زيبا بودي

بلند قامت

سپيد روي

و سياه گيسو

هميشه در كنارم بودي

و وقتي من در هواي مه آلود

روي صندلي ايوان مي نشستم

تو نيز كنا رمن بودي

و هنگامي كه براي قدم زدن در هواي باراني

به خيابان مي رفتم

مرا همراهي مي كردي

و من چتر خود را روي سرت مي گرفتم

تا خيس نشوي

من با تو احتياج به حرف زدن نداشتم

هميشه فكر مرا مي خواندي

و تبسمي روي لبانت مي نشست

من هيچگاه نتوانستم

وجود ترا به كسي فرافكني كنم

اي دختر سرزمين خيال من

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

    دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

                                               چون بشد دلبر با یار وفادار چه کرد

    آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

                                     آه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد

     اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

                                    طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی

بال مژگان بلندت را می خوابانی

آن وقتی که تو چشمانت را

آن جام لبانت را از جان دارو را

سوی این تشنه جان سوخته می گردانی

پرپرم می کند ای غنچه رنگین

پرپرم من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد.

کاش می گفتی چیست ؟

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

کاش با من سخن می گفتی تا دیگر با خود سخن نگویم

کاش مرا می فهمیدی تا مجبور نباشم

 تمام غصه ها و دردهایم را به تنهایی بر دوش خسته ام بنویسم

کاش فرداهای دیگر خبر آمدنت را بر تمامی وجودم بشویند

کاش می شد که تمام رازهای نهفته دردلم را بازگویم

 افسوس که زبانم ازگفتن آن روی بر میگرداند

کاش می شد که همه سکوتها در هم می شکست

و هیچ کس در هیچ کجا تنها نمی ماند

کاش همه قرارها بسته می شد و تمام بی قراریها از بین می رفت

 وهیچ حسی برای تنها ماندن نبود

کاش همه عشقها ودوستی ها و محبتها بر عرصه دلها می نشست

کاش در این زمانه غم انسان بازیچه دست دیگران نمی شد

 و در هم نمی شکست

کاش تمام آدمهای دنیا و عشقها ی لبریز از آنها

 جز واقعیت چیزه دیگری نبود

کاش لحظه ها برای ما بود

و ما برای لحظه ها آهنگ عشق می ساختیم

کاش تمام دوست داشتنها از عشق بود

و تمام کتابهای دنیا از دوستی ها می نوشتند

کاش تمام قلمها وقتی به دست گرفته می شدند

 نام تو را می نوشتند

کاش همیشه پاییز بود

ومن از صدای خش خش برگها متوجه آمدنت می شدم

کاش همیشه غروب تو را برای من می آورد

 و با بودن تو به پایان می رسید

کاش رفتن نبود وهمیشه تو می آمدی 

کاش سرنوشتمان طوری بود که ما همیشه کنار یکدیگر باشیم

کاش همیشه به یادم بودی و می ماندی

کاش دوری نبود وفاصله ها آنقدر کم بود ،

ودیگر نیازی به دلتنگ شدن وجود نداشت 

کاش لحظه های با تو بودن اینقدر زود نمی گذشت

 کاش همیشه تکرار آن روزها برایم مجسم می شد

کاش اینگونه در قلبم جای نگرفته بودی که نتوانم فراموشت کنم

کاش آنقدر مهربان نبودی که مهرت بر دلم بنشیند

کاش دستهایم تو را نمی خواند و اشکهایم برایت نمی ریخت

کاش پاییز و برگهای رنگارنگش که بوی تو را برایم می دهد

 رفتنی نبود

کاش هر از گاهی می آمدی و من به شوق دیدنت

 پنجره را باز می گذاشتم

کاش همیشه شب بود وتاریکی همه جا رامیگرفت

 ومن دراتاقم تنها بودم واشک میریختم تنها برای تو

کاش نبودنت ورفتنت اینگونه مرا آزار نمی داد

کاش پنجره ای وجود داشت که از آن به خوشبختی بنگریم 

کاش جدایی نبود و فاصله های وابسته به آن وجود نداشت

کاش چیزی به اسم غم را یاد نمی گرفتیم

کاش باران همیشه بود و می بارید تا بوی تو را احساس کنم

کاش هیچ چیزی پایان نمی یافت پایان برایم بسیار غم انگیز بود

کاش شمع نمی سوخت وپروانه ها تنها نمی ماند

کاش تمام آرزوها دست یافتنی بودند

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

يادم باشد با هيچكس از احساسم حرف نزنم،

يادم باشد من تنهايم،

يادم باشد كه آدمها به عشق ميخندند،

يادم باشد كه به دنيا نيومدم تا به آرزوهايم برسم،

يادم باشه كه يادم نره...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
آنگاه که دوست داری

همواره کسی به یادت باشد

به یاد من باش که من

همیشه به یاد تو ام

(سوره بقره ایه۱۵۲)

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
 
 آن زمان که باران تازه تمام شده بود با عجله از خانه بیرون زدم تا بوی خاک باران زده را
با تمام وجود حس کنم ...
بوی خاک مستم کرد ار خود بی خود شدم قدمهایم کوتاه تر شد...
بوی خاک بوی تن تو و صدای همیشه مهربانت را در بر داشت...
سکوت می کنم دیگر نمی توانم به راه رفتن ادامه دهم...

ایستادم گریه امانم نداد نگاه به آسمان .لبانم سکوت. اشکها نم نم بر روی گونه ها...

غرش آسمان مرا به خود می آورد نگاهی به اطراف می چرخانم با نگاه نگران مردم
همراه می شوم که هر کدام زیر لب مرا دیوانه می پنداشتن...

باران تندی شروع به باریدن کرد صدای گریه ام میپیچد سراسیمه باز می گردم ...

این روزها حال و هوایم دیدنیست خدایا پناه بر تو...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

از ظهر تا دم غروب طول کشید!

 

دشتی را شخم زدم تا دفنش کنم...

 

بد عادت شده بود.

 

جلوتر از من راه می رفت تا زودتر به تو برسد.

 

سایه ام را می گویم!

 

که خواب دیده بود تو به دیدارش آمده ای ....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را

کرده کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن گرفته کاش مي دانستي

چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم و همیشه

از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر کنم تو هم به من فکر می کنی؟

 این چه سوالی که دارم از خودم می پرسم معلومه ..................................

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

امشب برات ازچی بگم از لحظه های بی کسیم

از این که هی می دویمو به همدیگه نمیرسیم

بگو برات از چی بگم ازبدیهای این زمون

از حسودای دور و ور یا گریه های بی امون

باشه نگو تا من بگم حرفهاو درد دلمو

زخم زبونی که آتیش زد همه استخونمو

بزار بگم خسته شدم از این سکوت بی صدام

از این همه در بدری از گریه های بی ریام

بزار بگم که زندگی خوب با ما تا نمی کنه

از آدمهای کاغذی هیچکی وفا نمی کنه

بزار بگم که ما دوتا غریبه های بی کسم

دلخوشی هامون اینکه برای هم همنفسیم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

از گيسوان  ِحريري نواز  ِ او , لطيف
تا ابروان ِ کماني اش , کمند
از شعله هاي لهيب ِ شراره اش  به لب
آغاز مي کنم
*
درعشوه هاي نهانش  چو ن ناز, بي نظير
 چشمان او نجيب  
از دلربايي اش - مانوس  و دل فريب
ديوانه مي کند اين تشويش کهنه  را

*
در التهاب مکرر ديدار او - عجيب
 آن مهگون فضاي شوق را
پرواز مي کنم
*
از لمس نازک ِ  صدايش که نيست
 هيچ گوش
 لبريز مي شود  خيال شگفتي اش
 به هوش
*
در آتش  پيغام هاي د ل آواي او دلم
  تصوير  ديدنش
نزديک مي شود
چون مست مي شوم از هستي مستانه اش به ياد
دل مي برد ز قلب فسردگان و ليک .
هيچش خبر که نيست
*
هر بار غبرتش به انديشه هاي دور
فرياد  ميزند
با مخمل مجعد گيسوي او بلند
تا چنگ  مي کشم
 به  روياي بيچون  قصه هاش
بينم خيال  ظريف نگار او
 آميخته است به سر
 بر خلوت نقره اندوده اي به ابر
لبخند مي زند
مانوس مي شوم
تکرار مي کند.......

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 

      خزان


       این آخرین تیر است

      ز در گاه خیال سرد این زندان

      بدان. این پست ترین روزیست

      که تیره خط زنند با تو شبی گریان وبس بطلان

        نگاهم سرد


       روانم سرد

      از اندیشه و وجدان گویا است.

      به چشمانت اگر یابی به آینه

      سکوت مبهم اجداد تاریک است

      به چشمانت اگر یابی به آینه

      زکات شک و تردید است به ایمانش

      درختان وحشت از تاریخ تابستان

      چه بی رویا آن برگان

      که در قصند

      درعصیان فصلی سرد-پائیز

      ببار باران ببار

      زمین این نوح بی فرجام

      یک خشکیده نسلی را چه بی تاب در خودش گم می کند نامرد

      زمین ظالم

      نفس سنگین

     من از این راه بی راه

     می شوم نفرین

      خزان.


      این آخرین تردید برگانی است

     از این دنیای خاکستر تبار و لذت مرداب

     و نه دریا

      و اعدام هزاران رنگ تابستان و فصلهایی

      به روح خسته این خاک و این زندان

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب،

                                       تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت  

 

                                                    تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت 

                           تقديم به تو اي خيال من اي آسمان قلبم

                             و اي سرچشمه ي الهام من تقديم به تو اي محبوب ترين قلبم. 

               تقديم به تو که يادت از فکر من ، عشقت در قلب من ،

                                          و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگارو

                                                             عطرمهربانيت هميشه در وجودم جاريست .

                    ميداني که طاقت دوري از تو را ندارم

                                                       ولي جدايي با تو را دوست دارم.

                                                                             مي داني چرا؟

                     چون با اينکه جدايي از تو بسي برايم دشواراست 

                                            ولي در عين حال دلپذير هم هست   ، زيرا 

                            به خاطر تو دلتنگي به سراغم مي آيد .

                  پس بدان که دل تنگي ها را هم بخاطر تو دوست دارم

                                                                           و تو از حال من خبر نداري .

                                              بنابراين:

                    هر که مي خواهد من و تو ما نشويم مرگش باد و خانه اش ويران.

                             اي عشق من ، اي عزيزترينم:

                            چه خوب شد که به دنيا آمدي و چه خوب شد که دنياي من  شدي .  

                     پس:    

                            براي من بمان و بدان که هيچ چيز با ارزشتر از عشق نيست

                                         و بزرگترين ويژگي عشق بخشايش است.

                       بنابراين:

                                           قلبم را که لبريز از عشق است به تو تقديم مي کنم

                                                     و سوگند مي خورم که تا ابد :

                                                    عاشقانه دوستت بدارم .

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

ساده بیا دست منو بگیر و

ساده نگیر این همه سادگی رو

ساده نگیر اگه هنوز میتونی

پای غم سادگی هات بمونی

خسته نشو اگه تموم راه

پیش تو و سادگی هات بسته شن

طاقت بیار اگه همه آدما

از اینکه پا به پات بیان خسته شن

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

نگام افتاد به برگ خشك توي گلدون كه نگاش تو نگاه من بود

 

مي گفت منم مثل تو عاشق بودم ولي اين عاقبت و انتهاي منه

 

نمي دونم اين صبح و اين شب از من عاشق چي مي خواد

 

هرجا مي رم مثل سايه پا به پا دنبالم مياد

 

حالا با ياد عطر تنت زده مي شم مي ميرم

 

سراغتو من امشب از اين باد سرد مي گيرم

 

مي گم اي كاش اون برام بوي عطر مو هاتو بياره

 

كي مي شه اين تنهايي در من بميره

 

حس زندگي تو وجودم يه بار ديگه جون بگيره

 

هي مي گم به خودم كه شايد حق قلب من همينه

 

كه مثل اون برگ خشك تو گلدون با لب تشنه مي شينه

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

برای تو می نویسم که

 بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است.

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ نوشته ام را

نقش سرخ عشق می زند.

 در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم.

 ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران

 هر صبح برایت شعری می سرودم

آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق

 تو اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می لغزیدم

ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

 دوستت دارم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
  هی فلانی....

می دانی؟...

می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!!

می آیند.......

می مانند.......

عادتت می دهند.......

و می روند.......

و تو در خود می مانی.......

و تو تنها می مانی.......

راستی نگفتی؟

رسم تو نیز چنین است؟

مثل همه ی فلانی ها

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 


باز در چهره خاموش خيال

خنده زد چشم گناه آموزت

باز من ماندم و در غربت دل

حسرت بوسه هستی سوزت

 

باز من ماندم و يك مشت هوس

باز من ماندم و يك مشت اميد

ياد آن پرتو سوزنده عشق

كه ز چشمت به دل من تابيد

 

باز در خلوت من دست خيال

صورت شاد ترا نقش نمود

بر لبانت هوس مستی ريخت

در نگاهت عطش توفان بود

 

ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت

دل من با دلت افسانه عشق

چشم من ديد در آن چشم سياه

نگهی تشنه و ديوانه عشق


 
ياد آن بوسه كه هنگام وداع

بر لبم شعله حسرت افروخت

ياد آن خنده بيرنگ و خموش

كه سراپای وجودم را سوخت

 

رفتی و در دل من ماند بجای

عشقی آلوده به نوميدی و درد

نگهی گمشده در پرده اشك

حسرتی يخ زده در خنده سرد

 

 
آه اگر باز بسويم آئی

ديگر از كف ندهم آسانت

ترسم اين شعله سوزنده عشق

آخر آتش فكند برجانت

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

عشق فراموش كردني نيست. بلكه بخشيدني است .

 

عشق گوش دادن نيست بلگه درك كردن است .

 

عشق ديدن نيست بلكه احساس كردني است .

 

عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 



So, so you think you can tell
Heaven from Hell ?
Blue skys from pain ?
Can you tell a green field
From a cold steel rail?
A smile from a veil?
Do you think you can tell?

And did they get you to trade
Your heros for ghosts?
Hot ashes for trees?
Hot air for a cool breeze?
Cold comfort for change?
And did you exchange
A walk on part in the war
For a lead role in a cage?

How I wish, how I wish you were here.
We're just two lost souls
Swimming in a fish bowl,
Year after year,
Running over the same old ground.
What have we found?
The same old fears.

Wish you were here.

 

 

 

                                                                                                                   (Gilmour)- Wish you were here.-Pink Floyd

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 

خداوندا...

      انکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

                                                در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار              

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

"دل من گرفته زاین جا

                   هوس سفر نداری

                            ز غبار این بیابان؟"

                                                     "همه آرزویم اما

                                                                   چه کنم که بسته پایم"

 

گاهی وقتا یه بغضی که نمی دونی از کجا اوومده!چرا اوومده!واصلا" چی از جون تو می خواد راه گلوتو می گیره! گاهی وقتا دلت میگیره...دلت می خواد گریه کنی حالا با دلیل بی دلیل! یا مثلا" خودمونو میزنیم نفهمی که نمی دونیم چرا؟!¿ حالا...ֻ

دل منم گرفتهֻֻֻ

      به قول شاعر منو چشمهای گریون ...منو روزای پاییز!!

دیگه خسته شدم از همه چی!

                            از همه کس!

                              از روزای تکراری که تندوتند دنبال هم قطار میشن!

                                 از کارای تکراری!

                                    از کتابای تکراری!

                                     از این زندگی مسخره!لعنتی یا هر چی شما میگین بهش!

                                   از این همه انرژی مثبت که الکی به خودم می دم!

                                از همه چی!

                           شاید از زندگی!

                         آره از زندگیֻֻֻ

کاش میشد قید همه چیزو همه کس رو بزنم برم یه جای دور یه جا که هیشکی نباشه!

دوست دارم یه چند وقتی تنها باشم!یه جای ساکت،دنج،دور افتاده که خودم باشم وخودم خدام که هست! مثلا" یه جزیره آره یه جزیره ی خالی و دور و خوش آب وهوا!

 واسه یه مدتی واسه خودم فقط خودم زندگی کنم نفس بکشم!دغدغه ای نداشته باشم!هیچ چی برام مهم نباشه...

بدون یه دنیا آدم که ازت خواسته های جورواجور دارن! و تو هم از اونا یه دنیا خواسته داری!

        

             به آسمون نگاه کنم به دریا به خورشید به ستاره ها به ماه به خدا!¿به صداشون گوش بدم!

 یه جورایی دوپینگ کنم وبر گردم!|!|¿

        کاشکی دنیا مثه یه اتوبوس بود اگه خسته میشدی می گفتی آقا پیاده میشم!یه کم واسه خودت می گشتی کیف می کردی!نفس می کشیدی بعد با اتوبوس بعدی ادامه میدادی! نه مثه هواپیما تا مقصد باید تحمل کنی!نمی تونی تو راه پیاده شی!

یه فیلم بود تو برنامه کودک میذاشت فکر کنم اسمش ساعت برنالد بود!!

قصه ی یه پسره به اسم برنالد بود که یه ساعت داشت هر وقت ساعتشو وایمی سوند دنیام وایمیساد!¿ همیشه دوست داشتم منم یکی از اون ساعتا داشتم!! ولی اون فقط یه فیلم بود دنیا وای نمیسه!¿ֻֻֻ

        شایدم اینجا ته خطه نه وسط راه!

                                 شاید وقتشه پیاده شم...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

ترجيح مي دهم درختي باشم

در زير تازيانه كولاك و آذرخش

                         با پويۀ شكفتن و گفتن

  تا

رام صخره اي در ناز و در نوازش باران

                         خاموش از براي شنفتن.

                                                                                       شفيعي كدكني

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین