تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
از راه دور به تو عشق می ورزم که دیگر این فاصله ها رو احساس نکنی.........

از راه دور درد و دلهای خودم را به تو می گویم...........و تورا در آغوش محبتهای خودم می فشارم

آری از همین راه دور نیز می توان دست روی شانم بگزاری ..... و با هم قدم بزنیم ...........

به خواب عاشقانه می روم تا این رو یا برایم زنده شود ..........

خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچ وقت نمی گزارم خاطره های لحظه دیدارمان

از یادم دور شود........

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم همیشه احساس کنی در کنارمنی....

و این است برایم یک خواب عاشقانه

خواب نگاه به چشمان تو

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

در جلسه امتحان عشق

 

 من مانده ام و يك برگ سفيد!

 

 يك دنيا حرف ناگفتني

 

 و يك بغل تنهايي ودلتنگي....

 

 درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود!

 

 در اين سكوت بغض آلود

 

 قطره كوچكي هوس سرسره بازي مي كند!

 

 و برگه سفيدم 

 

 عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد!

 

 عشق تو نوشتني نيست بانو...

 

 در برگه ام ، كنار آن قطره

 

 يك قلب كوچك مي كشم!  

 

 وقت تمام است.

 

 برگه ها بالا......

 


 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

عشق زیباترین آفریده خداست که در قلب بنده اش قرار داده

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

اي شب از روياي تو رنگين شده

 سينه از عطر توام سنگين شده

اي به روي چشم من گسترده خويش

شاديم بخشنده از اندوه خويش

همچو باراني كه شويد جسم خاك

هستيم زآلودگي ها كرده پاك

اي تپش هاي تن سوزان من

آتشي در سايه مژگان من

اي زگندم زارها سرشاتر

اي ززرين شاخه ها پربارتر

اي بگشوده بر خورشيدها

در هجوم ظلمت ترديدها

با توام ديگر زدردي بيم نيست

هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست

اي دل تنم من و اين بار نور؟

هاي هوي زندگي در قعر گور؟

اي دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گر كه در خود داشتم

هر كسي را تو نمي انگاشتم

درد تاريكي ست درد خواستن

رفتن و بيهوده خود را كاستن

سرنهادن برسينه دل سينه ها

سينه آلودن به چرك كينه ها

در نوازش، نيش ماران يافتن

زهر در لبخند ياران بافتن

زر نهادن در كف طرارها

گم شدن در پهنه بازارها

آه، اي با جان من آميخته

اي مرا از گور من انگيخته

چون ستاره، با دو بال زرشان

آمده از دور دست آسمانها

از تو تنها بيم خاموشي گرفت

پيكرم بوي هم آغوشي گرفت

جوي خشك سينه ام را آب تو

بستر رگهام را سيلاب تو

در جهاني اينچنين سرد و سياه

با قدم هايت قدم هايم به راه

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

شب همه بي تو كار من شكوه به ماه كردن است


روز ستاره تا سحر تيره به آه كردن است


چون تو نه در مقابلي عكس تو پيش رو نهيم


اين هم از آب و آينه خواهش ماه كردن است


نوگل نازنين من تا تونگاه مي كني


لطف بهار عارفان در تو نگاه كردن است


لوح خدا نمايي و آيينه تمام قد


بهتر از اين چه تكيه بر منصف و جاه كردن است


ماه عبادت است و من با لب روزه دار از اين


قول و غزل نوشتنم بيم گناه كردن است


ليك چراغ ذوق هم اينهمه كشته داشتن


چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه كردن است


من همه اشتباه خود جلوه دهم كه آدمي


از دم مهد تا لحد در اشتباه كردن است


غفلت كائنات را جنبش سايه ها همه


سجده به كاخ كبريا خواه نخواه كردن است


از غم خود بپرس كو با دل ما چه مي كند


اين هم اگر چه شكوه شحنه بشاه كردن است


مهد تو سايه و صبا گو بشكن كه راه من


رو به حريم كعبه لطف اله كردن است


گاه به گاه پرسشي كن كه زكات زندگي


پرسش حال دوستان گاه به گاه كردن است


بوسه تو به كام من كوهنورد تشنه را


كوزه آب زندگي توشه راه كردن است


خودبرسان به شهريار اي كه در اين محيط غم


بي تو نفس كشيدنم عمر تباه كردن است

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
هر جا سفر كردم همسفرم بودی

از هر طرف رفتم تو راهبرم بودی
 
با هر كه سخن گفتم پاسخ ز تو بشنفتم

بر هر كه نظر كردم تو در نظرم بودی

هر شب كه ماه تابيد هر صبح كه سر زد خورشيد

در گردش روز و شب شمس و قمرم بودی

در صبحدم عشرت همدوش تو ميرفتم
 
در شامگه غربت بالين سرم بودی

در خنده من چون ناز در كنج لبم خفتی

در گريه من چون اشك در چشم ترم بودی

آواز چو ميخواندم سوز تو بسازم بود

پرواز چو ميكردم تو بال و پرم بودی

هرگز دل من يار ديگری نخواست

گر هم خواست تو يار ديگرم بودی

عاشق به ديار خود از راه نرسيده گفت:

هر جا كه سفر كردم تو همسفرم بودی
 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

وقتی از غربت ایام دلم میگیرد
                                  مرغ امید من از شدت غم میمیرد
دل به رویای خوش خاطره ها میبندم
                                  باز هم خاطر تو دست مرا میگیرد...
در طوفان زندگی
                   با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است...
دوستت دارم ای عزیز ترین کسم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

سوگند به واژه هايي كه كبوتر وار به سوي تو پر ميكشند؛

سوگند به دفترهايي كه برگي براي نامه نوشتن به من هديه ميدهند؛

سوگند به چراغ ارغواني كه در خانه تو مي سوزد؛

سوگند به نسيم هايي كه از بيشه هاي مجهول آغاز ميشوند و به دامن تو مي رسند؛

سوگند به گلهاي سرخي كه زير باران مي رقصند؛

سوگند به صداي پرنده ها در وقت عبور؛

سوگند به رنگ سرخ خورشيد هنگام غروب؛ سوگند... كه بر سينه آسمان با همه ستاره هايش دست رد مي زنم؛ به مرغ هاي بهشت نيم نگاهي هم نمي اندازم؛ جواب سلام آهوان را نمي دهم به شرطي كه تو باز گردي و در كنارم باشي...

هميشه دوستت دارم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 در نزدیکی صدای پرندگان

   روی نیمکت تنهاییم

                       می نشینم و منتظر "خودم" می مانم

                 که از پیش  "او"  باز آیم

            با آهنگ قدم های ناامید

                                     از نیامدنش

   باز می گردم و

                  انتظار

                            در چشمان خیره ام

                             که تا دوردست ها آسمان دعا می خواند

                آب می شود

 " او هرگز نمی آید"

   این را از وحشت صدای پرندگان شنیدم

  پرندگانی که از بیم دست و دل های پر از سنگ

                  هرگز به زمین نمی آیند

زمین برایم مرده است و

 کمان رنگ ها سایه روشنی بیش نیست

                                         اگر او نیاید

                                         یا دیر کند

در ته مانده ی امید

                   هنوز

                   خیال

                        چون قاصدکی رها

                                           در بیکرانش پرسه می زند و

                                          برای وصف قامتش

          کلفت مهربان ترین واژه هاست

                                          تا او را با خود به اینجا بیاورد

 حال نگاه حسرتم به جاده

از یاس روزی ست

                   که او بیاید و

                  این نیمکت

 خالی از صدای پرندگان و

                            سرشار از تنهایی روح پسرکی دیوانه باشد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

باز امــشب ، خلوتـــــــم را ، با تو قسمت می كنم

                                   تكــــه های غربـــ‌ــــــتم  را ، با تو قسمت می كنم

يك شــب بارانی و يك كوچه و يك شــــعر خـيـس

                                   اين هــمه دارايــــی ام را ، با تـــو قسمت می كنم

خاطـــــرات عشــــقمان ، ســـنگين شده بر ديده ام

                                   بی اجازه ، گريـــــــه ام را ، با تو قسمت می كنم

خواب خورشيد من امشب ، بـس گران خواهد بود

                                    اين شــــب يـــلدايــی ام را ، با تو قسمت می كنم

عمر من امشب به پايان مي رسد ، زیبای من

                                    لحــــــظه های آخــــرم را ، با تو قسمت می كنم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

می خروشد دریا
 هیچ کس نیست به ساحل پیدا
لکه ای نیست به دریا تاریک
 که شود قایق
 اگر اید نزدیک
مانده بر ساحل
 قایقی ریخته شب بر سر او
پیکرش را ز رهی ناروشن
 برده درتلخی ادرک فرو
هیچ کس نیست که اید از راه
و به آب افکندش
و در این وقت که هر کوهه ی آب
حرف با گوش نهان می زندش
موجی آشفته فرا می رسد
از راه که گوید با ما
قصه یک شب طوفانی را
 رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت
با خیالی درخواب
صبح آن شب که به دریا موجی
 تن نمی کوفت به موجی دیگر
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
 بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
 در همین لحظه غمنک به جا
 و به نزدیکی او
 می خروشد دریا
 وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز
 از شبی طوفانی
 داستانی نه دراز

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت

او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد

عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

 آدمی ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

بهانه ها بهانه با تو بودن را می گیرند

 

و گریه ها اشک ریز چشمان گرم تو اند

 

مرا بخاطر بیاور

 

پیش از آنکه روزی فرا برسد که مرا بخاطرها بسپاری.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

 

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

 

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

 

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

 

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

 

برای پشت کردن به ارزوهای محال

 

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

 

تو را به خاطر لاله های وحشی

 

 به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

 

برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

 

تو را  برای لبخند تلخ لحظه ها

 

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

 

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

 

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

 

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

 

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

 

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

 

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

 

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

گریه کن جدایی ها مارو رها نمیکنند

آدما انگار برای ما دعا نمی کنند

گریه کن ....حالا حالاها باید از هم جدا باشیم

بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم

گریه کن

منم دارم مثل تو گریه میکنم

به خدای آسمونا گلایه میکنم

گریه کن

تو بختمون یه برف سنگین نیومد

این همه پرنده رد شد،مرغ آمین نیومد!!!!!!!!!

گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

دلای من و تو که به فردا امیدی نداشت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
 
گفتمش بی تو چه می بايد کرد ؟ / عکس رخساره  ماهش را داد ...

گفتمش همدم شبهايم کو ؟ / تاری اززلف سياهش راداد ...

وقت رفتن همه رومی بوسيد / به من ازدور نگاهش راداد ...

يادگاری به همه داد و به من/ انتظار سرراهش را داد ...
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
    

کاش در دهكده عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی يود

کاش اگر گاه دمی لطف به هم مي كرديم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب

روی شفاف ترين خاطره مهمانی بود

کاش دريا دمی از درد خودش بر می داشت

قرض می داد به ما هرچه پريشانی بود

کاش به تشنگی پونه ها پاسخ می داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ آه پر از معجزه و الهامست

کاش رنگ شب ما هم آبی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتيم برای باران

غافل از آن دل ديوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به اين زودی ها

دل پر از صحبت اين شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر افسانه نيما می شد

و به يادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اينجا

نام گلهای عاشق ايرانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

غرق اين زندگی سنگی و سيماني بود

کاش دنيای دل ما شبی از اين شبها

غرق هر چيز که می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعايی بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پايانی بود

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

عشق را صفا باید بود و جان را فدا باید نمود دل را جلا باید داد

روح را پرواز باید داد به آسمانها برای لمس مهتاب

دیدگان را نور باید داد شنیده ها را پند باید بود طعم شیرین آشنایی

را باید چشید از آنکه میدانی میماند تنها با تو

با گوش دل باید شنید آواز زیبای عاشقی نه با گوش ظاهر که

درک نکرده و نمیکند و نخواهد کرد راستی و درستی را

آری دل به جاده ها باید سپرد در زیر باران بهاری در شهر راز

ز کوچه باغهایش باید گذشت با یار با زیباترین مونس و همساز

آری در باغ بلوری باید شویم از جنس شیشه

پس ای توفان نشکن ما را با خشم تیشه

پر خواهیم گشود با هم بسان دو مرغ عشق

به آنجا که تنها ندایش بر دلها باشد عشق

از عطر آلاله هایش گردیم مست و دیوانه

تا به فریاد نجوایی سر بنهیم کنج میخانه

نخواهم ببینم رفتنش را میداند که نمیمانم بی اون

میخواهم ببینم رنگ بنفشه های لحظه هامون

نگاه هایش بسان دمیدن ستارست گر ببندد نشان از بی نشانی

دو ستارست که گویی دل به آسمان ندادند پس به کجا روانند؟!!

بی اون منم اجاقی سرد و خاموش زیبای من بسان مرمریست و

من بسان سنگ خارا نخواهم گفت یادم تو را فراموش

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

صداي خيس بارون رو ميشنوي؟

آسمون دلش گرفته........آسمون داره اشك مي ريزه......

دل خيس آسمون داد ميزنه: كجايي پس

انگار اسمون هم انتظار ميكشه....آسمون داره گريه ميكنه.....

درست مثل من......

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
تومثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم               
 
   چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تودریایی ترینی آبی وآرام و بی پایانی  

                   ومن موج گرفتاری اسیردست طوفانم

نمی دانم چه بایدکردبااین روح آشفته    

                 به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

به جان هرچه عاشق توی این دنیای پرغوغاست 

          قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون توشبی تنهاوبی فانوس خواهم مرد  

                    دعا کن بعد دیدارتوباشد وقت پایانم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
من و شب هستيم....

غم هم پيش ماست ...

مي نويسم گاه زيبا گاه زشت...

مانده ام در لابلاي سر نوشت ...

روز از گنجايش غم خالي است...

شب براي گريه هايم عالي است

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

من برای سالها می نویسم.........

سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند..

افسوس که قصه های مادر بزرگ درست بود......

همیشه یکی بود یکی نبود.....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

دوست دارم وقتی در تنهایی خودم قدم می زنم

 

 

 خاطرات با تو بودن آرامشم را بر هم بزند.

 

 

 چه پریشانی لذت بخشی است دل تنگ تو بودن

 

 

دلم برای شندن صدایت تنگ شده .....

 

 

برای دیدنت......

 

 دیشب در خواب منتظر آمدنت بودم

 

 

اما به خوابم هم نیامدی ودرد انتظار را در خواب هم حس کردم.   

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین