|
عشـق یعـنی بـاوری بـی انـتـها
صـبـر ایـوب داشـتـن از ابـتـدا
قطره قطره ذوب گشتن همچو شمع
در فــراق یار بـودن تا به چـنـد
عشق یعنی سـرخی یاس سـپید
آبــی دریــای مـــواج امــیـد
پـر کشـیـدن در هـوای آرزو
صـبح کـردن با خـیال وصل او
عشـق یعـنی غمـزه گیسوی یار
بـردن دل در مـیــان کـــارزار
شعله غــم را به دل افـروختن
در تـمـنـای وصالـش سوختن
عشق یعنی شـبـنم گـل در بهار
مهـر ورزیـدن ز بـهـر کـردگار
هجرت خواب از سرای چشم ها
کظم غیظ اندر فـراز خشم ها
عشق یعنی سـادگـی و همدلی
وعـده دیـدار در دشــت گُلی
ســرخـی یـک لاله افـراشته
بذر یکـرنگی به دلهـا کـاشته
عشـق یعنی عاقلی اندر جنون
سیـنـه ای لـبـریز از سر درون
زخـم های کهـنه درد فـراق
در سـیاهی راه رفتن با چراغ
عشق یعنی سوسوی یک پنجره
در دل شـب نغـمه های حنجره
بی تکـلـف راز گـفـتن با دعا
پر کـشـیدن تـا حـوالی خدا
|