تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق

برای عزیزترین گل همیشه عاشق

صفحه اصلی  |  آرشيو مطالب  |  تماس با من  |  وبلاگ رسانه  | 

Template

 
:: پيوندهای وبلاگ
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان سایت دانلود نرم افزار به زبان فارسی یک سایت دیگر دانلود نرم افزار به زبان فارسی سایت شهید آوینی سایت تخصصی موبایل مهندسی برق بانک اطلاعات مهندسی برق 118 سايت اطلاع رساني کلیپ موبایل و عکس امید20 سایت خبری و تحلیلی تابناک پيام عشق قالب صحرا كارگاه طراحي قالب خروجي فيد RSS وبلاگ چه سایتهایی به این وبلاگ لینک
داده اند ... ؟
๑۩۩๑ PictoFX Template Design Workshop
 
   
 
 

 

ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاریم

ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من

ای شعر من بگو که جدایی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم که از تو به جز ناله برنخاست
راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

ای آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از ان نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم

ای روشنان عالم بالا ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من ز من بستانید بی درنگ
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!

آری مگر خدا به دل اندازدش که من
زین آه و ناله راه به جایی نمی برم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

آخر اگر پرستش او شد گناه من
عذر گناه من همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او هستی من است که آینده دست اوست

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند که من آن نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما اگر خدا بدهد عمر دیگری!


 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم

                 گر چه می دانم که من اندر غریبی زیستم

مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام

                       تا بفهمم عاقبت در جست و جوی کیستم

در عبور لحظه ها بر روی پای اشتیاق

                              لب شکست از خستگی اما چنان می ایستم

دست بادی برگ های سبز عمرم را ربود

                                       گر چه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم

رو به روی آینه شب تا سحر غم می خورم

                                              تا بدانم عاقبت سایه گمگشته ی کیستم؟!

 

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   


تو هرگز مشا یعت کننده نبودی ــ
تا بدانی وداع چه صعب است.
وداع طوفان می آفریند.
--------

اگر فریاد رعد رادر طوفان
وداع نمی شنوی ــ
باران هنگام طوفان را که می بینی
!
آری باران اشک بی طاقتم

را که می نگری.

--------

من چه کنم؟
تو پرواز می کنی
و من پایم به زمین بسته است
.
ای پرنده
!
دست خدا به همراهت

---------
اما نمی دانی ــ
که بی تو به جای خون ــ
اشک در رگهایم جاریست

---------
از خود تهی شده ام
نمی دانم تا بازگردی ــ
مرا خواهی دید؟...

 

 


 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

انتظار همیشه با شوق،آرزو و امید همراه است !

 

انتظار و فراق است که بر زیبایی وصال آن که منتظرش هستیم می افزاید !

 

اگرفراق و انتظار نبود وصال و رسیدن به محبوب و مقصود چندان جذاب نبود !

 

انتظار محرک انسان به جلو و آینده ای بهتر است !

 

انتظار با صبوری و شکیبایی آشنا و همدم است !

 

انتظار،جوهره،استعداد و پتانسیل آدمی را آشکار می سازد !

 

انتظار آستانه ی تحمل آدمی را به گو نه ای چشم گیر بالا برده است !

 

انتظار ایستادن با امید است نه نشستن مایوسانه !

 

انتظار حرکت است نه توقف !

 

انتظار ساختن است و نه فقط سوختن !

 

انتظار آرزوهای خیالی و توهمی نیست،امید به شدن است !

 

انتظار آرامش بخش است نه نگران کننده !

 

                       

                   

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
 

  چشاتو وا نکن  اينجا ،  هيچ چي ديدن نداره

 

 

صدای  ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره

 

 

توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن

 

ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره

 

دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه

 

از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره

 

بذار باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه

 

قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره

 

خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده

 

وقتي که آخر ِ جاده‌ها رسيدن نداره

 

نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزيزم

 

 

چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

خدایا! ای نزدیكتر از من به من
خدایا! ای عاشق حقیقی من
خدایا! ای همدم لحظه های تنهایی ام
خدایا! ای درمان همه دردهایم
خدایا! در انتظارم
در انتظار رحمت تو كه هزاران بار بر من فرو فرستاد ه ای
تو خود خوب می دانی كه آرزوهایم پایانی ندارد
ولی باز هم خدایا به من بیاموز
چگونه عشق بورزم و مهر بانی کنم
تا شاید رففیق بودن و دوست داشتن را تجربه کنم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام

و دستهای خسته ام را سوی او ‏دراز کرده ام

و از تو می خواهم که بیایی

و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی

بیایی و مرا به ‏سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری

و امشب باز به گذشته مینگرم

آنجا ‏که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی

و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی

 و ‏امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست

 آه...

پس کي مي آيي

چشمهای خسته ام ‏انتظار دیدارت را می کشند؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
حالا رنگ و ریا واسه همه یه عادته
کسی وفا نمی کنه کار همه خیانته
باور نمی شه که مردم این دوره اگه
راز دلا رو فاش کنن فکر می کنن شهامته
حرفای پوچ این و اون رنگ صداقت نداره
یکی همش دروغ می گه یکی تو کار غیبته
یکی با حرص و طمع پولها شو پارو می کنه
فکر می کنه پول درشت تو زندگی سعادته
همه با هم غریبه اند حرف هم و نمی دونن
یکی اگه که زور می گه فکر می کنه شجاعته
چشما نمی خوان ببینن کسی به جایی رسیده
نگاه مات آدما پر از غم حسادته
حتی آسمونم داد می زنه از ستم زمینیا
توی دل این آسمون یه درد بی نهایته
حتی گل و پروانه ها به همدیگه دروغ می گن
اونچه که ناپدید شده همدلی و محبته
روز و شبا بی حوصله زندگی لطفی نداره
رفاقتا شکستنی دل ها پر از شکایته
 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

   

این ن......س  من نیست

چش شده خدایا

اگه ازم خسته شده چرا رک نمیاد بهم بگه

الان بهش احتیاج دارم ولی نیست

هروقت میخوامش و باید باشه نیست هروقت باید باشه میره

خدایا کمکم کن

تو میدونی دارم سعی میکنم همونی باشم که باید باشم

مثل همیشه

یک روز میآد و روزها نیست

خدایا درد دلمو بهش برسون

خودت می دونی که بیشتر از همیشه احتیاج به صحبت هاش دارم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

يك مشت ابر
يك دل اضطراب
سايه، سايه در گذر مهتاب

نور مي‌سوزد
انتظار، خاكستر
شامّه‌ي تخيّل تيز!

ترديد نه!
و تنها يك چيز
سكوت
سكوتي مطلق

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

سر در گم و گیج و مبهوت از این زمانه  این منم همراه با آرزوهای بر باد رفته.

این تویی آن کنایه ی مرموز.

روزگار به سان یک امر عادی در حال گذران است


و من ماندم در برهوتی بی سایه .

گریزی نیست امانی نیست.


من ماندم و تنهایی دستی به سویم دراز و من در شک که آیا این دست همان مامن من است؟

و تو که حتی از دور نظاره گرم نیستی و چشمان من که تا دور دست ها انتظارت را می کشند.

و این انتظار که مرا می کشد تا ته سر دشت خیال

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

ببین تمام شدنی نیست ...

و فاصله همان قصه است :

همان که آخرش ، شاید ، ما را به دست های هم ...

آه ...

و فصل هنوز ، همان فصل سرد پاییزی است ...

و یخبندانی که آفتاب را گم کرده است هنوز در زیر رگبار مانده است ،

و من می‌دانم که تا پایان آخرین شب زمستان باید فاصله را صبر کند ساقه‌ی ترد و نازک دلتنگی من ...

چه راهی می ماند ...؟

ببین که تپشهای قلب من چگونه بر دانه های سفید برف نشسته است و

تیک تاک ساعت

هنوز ، آری ، شاید هنوز

فرصت نبض حضور تو را می‌شمرد ...

ببین  ...

نگاه کن :

باد می‌آید و من سردم شده است ، از این خواب انگار تا ابد ناتمام زمستانی ...!

و اگر آه ، سوز سرد یخبندان این خون سرخ را در رگ‌هایم منجمد کند

و چشم‌های من با همین قندیل اشکها

دیگر هرگز از شکوه بلند این خواب سرد و سپید باز نشود ...

و دریغ کوک ساعت تمام شود ...!

آه ...

ببین

نگاه کن

دیگر کدام دست

 ـ با رگهایی که از زیر پوستش پیداست ـ

ساعت را دوباره کوک خواهد کرد ...!؟

 

و تیک تاک تا آخر خواب ناتمام خواهد ماند ...

و فرصت نبض حضور تو

آه

ببین

نگاه کن

افسوس

چه ساده

عزیزم

تمام خواهد شد ...!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

گل من گريه مكن

كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست

قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست

گل من گريه مكن

سخن از اشك مخواه

كه سكوتت گوياست

از نگه كردنت احوال تو را مي دانم

دل غربت زده ات

بي نوايي تنهاست

من و تو مي دانيم

چه غمي در دل ماست

گل من گريه مكن

اشك تو صاعقه است

تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي

بيش از اين گريه مكن

كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي

من چو مرغ قفسم

تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي

گل من گريه مكن

كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست

قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست

دل به اميد ببند

نا اميدي كفرست

چشم ما بر فرداست

ز تبسم مگريز

در دندان تو در غنچه ي لب زيباست

گل من گريه مكن

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

زير باران مي روم

و هم نوا با گريه ي آسمان مي گريم

تا كسي اشك هاي مرا نبيند

به زير باران مي روم

و فرياد مي زنم تا صداي فريادم با فرياد آسمان يكي شود.

به زير باران مي روم

تا ناله هاي دلم با ناله هاي باد يكي شود.

و كسي شاهد شكستن روح خسته ام نباشد.

به زير باران مي روم

و تكيه به همان درخت بيد مجنون كنار جاده

كه يادگاري هايمان را روي آن مي نوشتيم

به انتظارت خواهم ماند ,

تا به زير هر يك از قدمهايت گل سرخي بگذارم.

مي دانم خواهي آمد.

و دستان سردم را در دستان گرمت خواهي گرفت.

تا با هم به سرزمين آرزوها برويم

باران كه مي آيد

گوش به زنگ صداي تو

تكه تكه ترانه هاي كهنه را كنار هم مي چينم.

و هميشه به همين حقيقت تلخ مي رسم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

ای ماه قشنگ؛

آن چه در ما جاری است ؛ این همه فاصله نیست!

چشمه گرم وصال است و عبور...

زندگی... می گذرد ؛ تند و آسان و سبک... !

عاشق هم باشیم ، عاشق بودن هم ،

عاشق ماندن هم ، عاشق شادی و هر غصه هم...

روز نو ، هر روز است ؛

فکر را ، نو بکنیم... !

...عشق را ، سر بکشیم... !

زندگی ؛

می گذرد... ! تند ، آسان و سبک !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

ای تو هوای هر نفس
عشق تو میورزم و بس
دل کنده ام از همه کس
پناه من تویی و بس
تا در دل تو زنده ام
از عالمی دل کنده ام


در خود رها گشتن خوش است
در تو فنا گشتن خوش است
ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو

تویی تویی بهانه ام شاعر هر ترانه ام
شعله شوریدگیم تویی تویی زبانه ام
تو زخمه سازمنی صدای آواز منی
رمز من و راز منی نقطه آغاز منی


بر جان من آتش بزن ای عشق من ای عشق من
باید تو باشی آتشم تا تن در این آتش کشم
من تو شوم تو قصه ها تا من بسوزانم مرا
بی مرگی از تو مردن است این معنی عشق من است
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

امشب خنده ستارگان را

میشود نگریست در این آبی زلال

در این سکوت مخوف....!

در این صدای بی پندار...!

 

امشب...

در چشم من همه کس

رنگ و بوی دگر دارد

آنکه میخواهمش از دل

باز در معنی من شک دارد...!

 

با چه زبان جاری کنم

بر بستر قلبت صداقتم را

با چه زبان فریاد زنم

بر نگاهت حسادتم را

 

می نویسم . می گویم. می خوانم

آری من حسودم . حسودم . حسودم

دوست دارم که مال من باشد

آنکه جزیست از تار و پودم

 

دوست دارم در این آبی زلال ( که خنده ستارگان در آن پیداست )

راهی از من به تو باز شود

ای که بودنت بسی ناپیداست

 

سر به شانه من بسپار

ای تو از من به من نزدیک تر

تا منم برایت نغمه ها گویم

هر چه خواهی

هر چه گویی

از ستاره ها هم بسی بیشتر

تا منم برایت بگویم

از حس یک لحظه ی با تو

من به آسمان هم نمی دمش

راه از من به تو . تا تو

 

آری امشب ستاره ها هم

با صدای من رقص ها دارند

تو نیز دل به من بسپار

تا برایت از آسمان دلم

           یک سبد ستاره بستانم...!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

هر جا از عاشقی بپرسید كه عشق چیست تنها به زخمهای خود اشاره می كند .

عشق حاشیه انسان بر كتاب آفرینش است ،

عشق سرطان دوست داشتن است ،

عشق لك لكی است كه كه روی درخت خاطرات لانه دارد ،

عشق دل ماست تقسیم بر همه زیباییها ،

عشق همان است كه دل ما در آن قرار ملاقات می گیرد ،

عشق عقد دائم ما با غم و غربت است ،

عشق شب نامزدی ما با جدایی است ،

عشق من و توییم به اضافه یك پاییز قدم زنان ،

عشق یك نگاه نیست عشق یك كلمه نیست

عشق خلاصه شده در فاصله ، عشق آزادی است ،

عشق شادی است ،

عشق آغاز روئیدن است ،

عشق رودخانه لیلی است كه صدا ندارد ،

عشق جهنمی است كه دوا ندارد ،  

زندگی همواره دو نیمه است نیمه ای سرد و آجرین

و نیمه ای سوزان و آهنگین

عشق آن نیمه سوزان زندگی است ،

عشق پلی است كه اقلیم حیات و سرزمین مرگ را به هم پیوند می دهد ،

عشق چون دریاست

عشق رسوا و رسوایی است

عشق تنها و تنها یی است ،

عشق وجه سبحان است

پیر عرفان است

شاه مردان است ،

عشق بستان است

گلستان است

بی پایان است ،

عشق آفتاب است ،

لطف مهتاب است ،

عشق بی عین و  بی شین است ،

عشق نوری است كه در هر نظری جلوه گر است ،

عشق اسطرلاب اسرار خداست ، یادگاری است كه در این گنبد دوار می ماند ،

عشق آتش دلهای كباب است ،

عشق تمنای دو قلب است ،

عشق پیوست بهترین محبتی است میان من و تو

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

آنسوی زمان وسودایی

آنسوی خواب وبیداری

آنسوی مرگ و زندگی

آنسوی شبنم و شیدایی

دوستتدارم خوب من

آنسوی خیال گل سرخ

امتداد وسعت خیال شب

آغوش پهن سبز دشت

مهر لبان تفتیده کویر

دوستتدارم خوب من

دور از سراب و سراب

دور از وهم و خیال

دور از تشنه ای در خیال قطره آب

دور از چک چک تازه آب

دوستتدارم خوب من

آنسوی هر چه که تو پنداری

دور از تصور و گمان

دور از رگبار و طوفان

دور از سیل باران

دوستتدارم خوب من

دور از مردم وچشمهای بدگمان

دور از قلبهای بی ایمان

دور از بیقراری والتهاب

لبریز از عشق لبریز از شور لبریز از مستی حضور گرم تو

دوستتدارم خوب من   دوستتدارم ممممممممممممممممممممممم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

                                                                          

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

از خدا ميخواهم كه تمام احساسات مرا در ظرفي از محبت بگذارد و تقديم تو بكنه 

تا تو بفهمي كه من فقط تو را از ته قلبم دوست دارم

نه از روي احساسات و هوس .

تو را دوست دارم

چون احساس ميكنم تو نيمه گم شده مني .

تو مانند يه قطره باران به يه كوير بزرگ رسيدي و توانستي با اين يه قطره تمام اين كوير تشنه را آبياري و سير اب كني

پس : از تو متشكرم

تو مانند يه شكوفه كوچك به من زندگي را ياد دادي

پس: از تو متشكرم

و در آخر مانند يه درخت سرو به من اآموختي كه چگونه بايد با پاييز و زمستان و سردي و گرمي روزگار

بسازم و مقاوم باشم

پس: از تو متشكرم .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

وقتی به تو می نگرم تمام دردهای کوچک و بزرگ رو فراموش میکنم

در چشمان تو چنان آرامشی هست که هر غول سنگ دلی را هم به راه می آورد

چه برسه به من که آدمی خاکی هستم .

با تو به اوج آسمان نزدیک میشوم زیرا که در همان چشمان سراسر از آرامش چنان برقی وجود دارد

که آدمیان را راحتر از آنچه که فکر میکنی به زانو در می آوری .

گویا تو را خدا گلچینی از آنچه بهترین هست درست کرده ،

تو را باید تکرار نشدنی خواند،

تو را باید تنها و کمی دلگیر و غمگین خواند

زیرا که خدا تو را تک اآفریده

و همه برای بدست آوردنت سعی میکنند.

تو را باید شاد خواند ولی در درون طوفانی دید.

دوستت دارم

راستی اینو نوشتم به جای دل نوشته

چون دیشب خوابتو دیدم

ای عزیزترین گل همیشه عاشق

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

از چهره ی طبیعت افسون کار

بر بسته ام دو چشم پر از غم را

تا ننگرد نگاه تب آلودم

این جلوه های حسرت و ماتم را

 

پائیز، ای مسافر خاک آلود

در دامنت چه چیز نهان داری

جز برگهای مرده و خشکیده

دیگر چه ثروتی به جهان داری

 

 جز غم چه می دهد به دل شاعر

سنگین غروب تیره و خاموشت؟

جز سردی و ملال چه می بخشد

بر جان دردمند من آغوشت؟

 

 در دامن سکوت غم افزایت

اندوه خفته می دهد آزارم

ان آروزی گم شده می رقصد

در پرده های مبهم پندارم

 

 پائیز، ای سرود خیال انگیز

پائیز، ای ترانه ی محنت بار

پائیز، ای تبسم افسرده

بر چهره ی طبیعت افسونکار

 

"  فروغ فرخ زاد  "

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

شش حرف و چهار نقطه ... کلمه کوتاهیه اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ، غصه ، نا امیدی ، شکنجه  روحی ، دلتنگی ، صبوری ،

اشک بی صدا هق هق شبونه ، افسردگی ، پشیمونی ، بی خبری و دلواپسی و ...

برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد ... و قبل از همه اینها متنفرم

از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

در ميكده ام : چون من بسي اينجا هست
مي حاضر و من نبرده ام سويش دست
بايد امشب ببوسم اين ساقي را
اكنون گويم كه نيستم بيخود و مست
در ميكده ام دگر كسي اينجا نيست
واندر جامم دگر نمي صهبا نيست
مجروحم و مستم و عسس مي بردم
مردي ، مددي ، اهل دلي ، آيا نيست ؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 

گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش
دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش

خونه ي اون حالا توي گلدون سفالي بود
جاي يارش چقدر تو اين غريبي خالي بود

يادش افتاد كه يه روز يه باغبون دو بوته داشت
يه بهار اون دوتا رو كنار هم تو باغچه كاشت

با نوازشاي خورشيد طلا قد كشيدن
قصه شون شروع شد و همش به هم ميخنديدن

شبنماي اشكشون از سر شوق و ساده بود
عكس ديوونگيشون، تو قلب هم افتاده بود

روزاي غنچگيشون چقد قشنگ و خوش گذشت
حيف لحظه هايي كه چكيد و مرد و برنگشت

گلاي قصه ما، اهالي شهر بهار
نبودن آشنا با بازي تلخ روزگار

فكر مي كردن هميشه مال همن تا دم مرگ
بميرن، با هم مي ميرن از غم باد و تگرگ

يه روز اما يه غريبه اومد و آروم و ترد
يكي از عاشقاي قصه ما رو چيد و برد

اون يكي قصه اين رفتن رو باور نميكرد
تا كه بعدش چيده شد با دستاي سرد يه مرد

گلاي قصه ما، عاشقاي رنگ حرير
هر كدوم يه جاي دنيا بودن و هر دو اسير

هيچكي از عاقبت اون يك با خبر نبود
چي ميشد اگه تو دنيا، قصه سفر نبود

قصه گلاي ما حكايت عاشقياس
مال ياسا، پونه ها، اطلسيا، رازقياس

كه فقط تو كار دنيا، دل سپردن بلدن
بدون اينكه بدونن، خيليا خيلي بدن

يكيشون حالا تو گلدون سفال، خيلي عزيز
اون يكي برده شده واسه عيادت مريض

چقدر به فكر هم، اما چقدر دربه درن
اونا ديگه تا ابد از حال هم، بي خبرن

روزگار تو دنياي ما قربوني زياد داره
اين بلاها رو سر خيلي كسا در مياره

بازياش هميشه يك عالمه بازنده داره
توي هر محكمه كلي برگ و پرونده داره

اين يه قانون شده كه چه تو زمستون، چه بهار
نميشه زخمي نشد از بازياي روزگار

اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد
حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد

ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه
خوبا رو كنار هم مياره، بعدم ميچينه

كاش دلايي كه هنوزم مي طپن واسه بهار
در امون بمونن از بازيه تلخ روزگار

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

تمام لحظه هاي من جا مانده اند ؛پشت باغ اساطيري عشق ،رو به پنجره ي احساس ،

پشت به كاج هاي هميشه سبز،كنار آبشار آرزو و تمام ثانيه هاي من در راهند.

اما چه دير...

من از اين همه انتظار به تنگ آمده ام

كاش پيچيده ترين ورد فراموش شده ي ساحران يادم مي آمد و من با دستاني گشوده

به سمت خورشيد اين انتظار را غيب مي كردم و تو را مي ديدم.

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

اگر عشق نبود چگونه می توانستم بنویسم که رازقی از عشق شکفت

و شقایق از عشق در خاک خفت . . .

کوه با عشق سر برافراشت و دریا از عشق قطره قطره به هم پیوست . . .

عشق بر نگاهم رنگ مهربانی زد . . .

با عشق بود که پیچکی شدم به ساقه های بلند هستی . . .

و این عشق شور رسیدن را در سینه ام پروراند که فقط به تو بیندیشم . . .

. . . . . . . .

               . . . و دیگر تمام شد . . . !

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

این را فقط به تو می گویم

دارم از دست او پاک دیوانه می شوم

نمی دانی چه می کشم !

خانه برایم جهنم است !

بین خودمان بماند . . .

اگر از خدا نمی ترسیدم

یک شب از پنجره

به کوچه می زدم . . . !

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

مي خواهم از عشق بگويم  از جنسش   از هوايش  از تب و تابش  از دردش!

مي خواهم از عشق بگويم از لطافتش از گرمايش  از بي قراريش  از اسارتش!

مي خواهم از عشق بگويم  از اشتياقش  از تجسمش  از وصالش!

مي خواهم از عشق بگويم از جدايي هايش  از فراقش!

مي خواهم از عشق بگويم  از معنايش  از قداستش!

اما نميدانم چه بگويم !نميدانم چگونه تصورر کنم بي نهايت معاني بي همتاي عشق را!

تنها مي دانم عشق يعني معبود ! عشق يعني همراه !

عشق يعني انگيزش ! عشق يعني قيام! عشق يعني حرکت ! عشق يعني ايستايي!

عشق يعني صعود ! عشق يعني يک نگاه رو  برو !

عشق يعني خانه اي از جنس عشق!

عشق يعني  واژه اي  از جنس خون!

عشق يعني يک مسافر  يک غريب !

مامنش قلبي بزرگ!!!!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
خدا حافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی

تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم

تو می دید

اگه گفتم خداحافظ

نه اینکه رفتنت ساده است

نه اینکه می­شه باور کرد دوباره

آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل

به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه

رسم این دنیا



هرچه هست

تقدیم به تویی که دوستت دارم
:: نوشته های پیشین
شهر غزل نقش خیال تو عشق کاش ... ... و عشق ... دلم گرفته ای دوست .. باز آیی یک دل نوشته دیگه ... نام ندارم
:: آرشيو مطالب
88/08/01 - 88/08/30 88/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/11/01 - 84/11/30 84/10/01 - 84/10/30 84/09/01 - 84/09/30 84/08/01 - 84/08/30 84/07/01 - 84/07/30 84/06/01 - 84/06/31 آرشیو کامل وبلاگ
:: بخش ويژه
onLoad and onUnload Example


رفتن به بالاي صفحه
Hosted by Porteghal Team. - قالب توسط سرورهای قدرتمند تیم پرتقال میزبانی شده است

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین