
برای اینکه بدانیم اگر
دیگران نبودند
خوب است
کمی به خودمان بیندیشیم!
راستی اگر قرار بود تنها خودمان را ببینیم
چرا چشمهای ما را به بیرون باز کردند؟
اگر قرار بود خودمان تنها خودمان را در آغوش بگیریم
دستهای ما را طوری درست میکردند
که فقط دست دوستی در دوست خودمان بگذاریم
و دستهای ما را بلند نمی ساختند
که بتوانیم هر که را دوست داریم در آغوش بگیریم!
آیا دیده اید کسی دست در گردن خویش بیندازد؟
مگر دست شکسته ای که وبال گردن است.
اگر قرار نبود دل ما برای کسی تنگ شود
دل ما را آنقدر باز و بزرگ نمی ساختند
که همه ی مردم جهان در آن جای بگیرند و باز هم
جای خالی داشته باشند.
راستی آیا شنیده اید دلی برای خودش تنگ شود؟

اگر قرار بود تنها برای خودمان گریه کنیم
چند قطره اشک کافیست که
دیگر این همه کیسه های اشکی ما را پر نمیکردند.
اگر قرار بود هر کس تنها نام خودش را
صدا کند
سلام و خداحافظی در میان نبود
هیچ کس انتظاری نمیکشید
و انتظاری هم اگر بودبه سر نمیرسید
صندلی های روبه روی هم دور یک میز جمع نمیشدند
و نیمکت پارکها یک نفره بود.
اگر دیگران نبودند
دیگر کسی شعر نمی سرود و قصه نمیگفت.
اگر دیگران نبودند
سر در گوش خودم میگذاشتم و در گوش خود پچ پچ میکردم
اما کدام زبان؟
نمیدانم.................................
اگر ما اینها را میدانیم
چرا گاهی دیگران را نمیبینیم
ولی خود را با دیگران میخوانیم
زنده یاد قیصر امین پور
