تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
   

عشق در اين است كه بيشتر با نگاه حرف بزني

 زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند

 اگر هنگام صحبت كردن از نگاه استفاده كني

 مثل آن است كه

 پنجره ها را با پرده هاي زيبايي بيارايي

 و به خانه گرما و جذابيت بخشي...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 


امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم

                                          اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم

 بر لب کلبه ي محصور وجود

                                          من ، در اين خلوت خاموش سکوت

 اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم

                                           اگر از هجر تو آهي نکشم

                تک و تنها

                                            به خدا مي شکنم، مي شکنم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

گاهی وقتها آنقدر سکوت میکنم که حتی بلندترین صدا هم سکوت مرا نمیشکند

سکوت مرا ویران میکند اما اگر سکوت نکنم ویرانتر میشوم

سکوت به من آرامش میبخشد اما نه آرامش واقعی بلکه یه آرامش مجازی

گاهی وقتها در عمق دلتنگی آنقدر سکوت میکنم که میمیرم

و گاهی وقتها در اوج بلندترین فریاد سکوتم صدایی ندارد.

ای کاش همه یک لحظه سکوت میکردیم" آنگاه صدای ناله های بعضی ها را میتوانستیم بشنویم.

به یاد من سکوت کن و من به یاد تو گریه خواهم کرد.

به یاد من گریه کن و من به یاد تو خواهم مرد.......!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

دير گاهيست كه تنها شده ام

 قصه غربت صحرا شده ام

                                    وسعت درد فقط سهم من است

                                    باز هم قسمت غم ها شده ام

                                                                             دگر آيينه زمن بي خبر است

                                                                             كه اسير شب يلدا شده ام

من كه بي تاب شقايق بودم

 همدم سردي يخ ها شده ام

                                       كاش چشمان مرا خاك كنيد

                                        تا نبينم كه چه تنها شده ام

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

خسته ام...

                خسته از تکرارهای بیهوده...

                                                     خسته از نفسهای عمیق و سرد و مرده!

و چه حجمی دارد: حجم تنهایی من،

                   حجم تنهایی من، قدر رویاهای نابود من انبوه است

                                               حجم تنهایی من زیاد است، زیاد...!

و چه طعمی دارد: طعم تاریکی من،

                    طعم تاریکی من، طعم خون ساکن رگهای من است...!

من به تنهایی و تاریکی محکوم

                                          ناتوان و مصدوم

                                                               باید این راه را تا آخر خطش بروم!

نیست امیدی هر چند

                                   باید اما بروم

                                             بروم، گر چه ﻣﻰدانم نیست سرابی پیدا

                                                           نیست حتی کابوس شهری زیبا

                                                                    گر چه ﻣﻰدانم دیر یا زود غزل خواهم خواند...

و من اکنون در راه

                       و هم آغوشی سرما

                                                  باید اما بروم...!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت   نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ،  بهانه باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

سکوت عجيبي دارد اينجا

 ديگر تنها من مانده ام و خيال بودنت

 خنده هايت و نوشته هايي که ...

 با خود چه کرده اي!؟

 با من چه مي کني !؟

 دلم برايت تنگ مي شود وقتي مي خوانمت

 وقتي بلند بلند مي خوانمت تنهايي عجيبي است

 ديوانه ام مي کند

 گاهي وقتي مي دانم

 ديگر برق چشمانت را توان ديدن نيست ...

 کاش اينجا بودي

 درست روبروي من

 سکوت مي کرديم و در آن سکوت مي خوانديم همديگر را

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

امشب دلم ميخواهدبه كسي بگويم"دوستت دارم".... 

تو نهراس و آنكس باش...

بگذار با هر آنچه در توان دارم همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم...

بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه لحظه اي دور از محبوب خويش

زندگي را نميتواند...

بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش جان ميدهد برايت جان دهم...

بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم  و تو را ستايش كنم...

بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم...

نگذار زمان از دستم برود و تو را درنيابم...

ميخواهم بينديشي كه همين امشب  غير از من كسي ديوانه تو نيست 

هرچند كه جاهلانه فكري باشد...

كمي بيشتر با من و همين امشب بگذار خيال كنم كه جز تو كسي نيست...

همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم , نقش حقيقت را

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم

گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي

يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت

ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب

مي گفت :

شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري

به جانش افتاده بود- اما

طبيبان گفته بودندش

اگر يک شاخه گل آرد

ازآن نوعي که من بودم

بگيرند ريشه اش را و

بسوزانند

شود مرهم 

دواي درد او آندم

شفا يابد

چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را

بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده

و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه

به روي من

بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من

به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد

و او مي رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا مي کرد

پس از چندي

هوا چون کوره آتش

زمين مي سوخت

و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت

به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟

در اين صحرا که آبي نيست

به جانم هيچ تابي نيست

اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من

براي دردمن هرگز

دوايي نيست

واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و

من در دست او بودم

وحالا من تمام هست او بودم

دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟

نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟

و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت

که ناگه

روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه  

مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت

نشست و سينه را با سنگ خارايي

زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه

صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد

زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد

و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد

نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را

به من مي داد و بر لب هاي او فرياد

بمان اي گل

که تو تاج سرم هستي

دواي درد من هستي

بمان اي گل

ومن ماندم

نشان عشق و شيدايي

و با اين رنگ و زيبايي

و نام من شقايق شد

گل هميشه عاشق شد ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

با من حرف بزن
با من حرف بزن، با من که شکسته تر از شاخه ها هستم،
من که سرگردان تر
از ابرهاي همين حوالي ام،
با من حرف بزن از گفته هاي نگفته دلت،
از
اضطراب کوچه باغهاي بي قراري،
از واهمه فرداهاي تنهايي،
از اندوه لحظات بي کسي...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

...رنگين كمان پاداش كساني است ، كه تا اخرين قطره زير باران ميمانند....

و تو اي زيباي من...

رنگین کمان را به تو هدیه خواهم کرد...!

تو را دوست خواهم داشت

تو را که همچون پرواز زیبا ودلپسندی

همچون عشق...

تو به صدای آواز پرستو های عاشق می مانی،

اما پرستوی سفر کرده ی من...

مهلتی نیست،برگرد...

برگرد...!

بیا تا آسمان مه گرفته ی زندگی را

با ستارگان عشق زینت دهیم

و

تو همچون ماه...!

ای یار سفر کرده ی من..

برگرد،

بیا عشق را باور کن

همه ی پرستو ها به خانه ی خویش بازگشته اند

اما پرستوی من...

 راه بازگشت را فراموش کرده،

عشق را از یاد برده،

.....

باور دارم،امروز خواهی آمد

برگرد.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   
پروردگار من...

روزهای تقویم بی کسی ام

بی امید به لطف تو

چگونه سپری خواهد شد؟

آیا مرا که بی پناهی این جهان

و سیا هی کردارم

روزها و روزگارم را خط خطی کرده است

جز ایمان به مهربانی تو

امیدی خواهد بود...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

عشق با دوري و نزديكي در نوسان است اگر دوري به طول انجامد
ضعيف مي شود،اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد .
و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و  «ديدارو پرهيز» زنده و نيرومند مي ماند .
 اما دوست داشتن با اين حالات نا آشناست .
دنيايش دنياي ديگري است.
عشق جوششي يك جانبه است .
به معشوق نمي انديشد كه كيست ؟
و از اين رو هميشه اشتباه مي كند
اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود
و رشد مي كند و از اين روست كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد
در حقيقت ، در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيما و نگاه يكديگر مي خوانند،
وپس از آشنا شدن است كه «خودماني »مي شوند .
عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند
 و دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در «دوست» مي بيندو مي يابد
عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن بينايي مي بخشد
عشق تملك معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
در عشق رقيب منفور است
و در دوست داشتن است كه « هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند »
عشق معشوق را طعمه ي خويش مي بيند
و همواره در اضطراب است كه ديگري از چنگش نربايدو اگر ربود ،
با هر دو دشمني مي ورزدو معشوق نيز منفور مي گردد.
و دوست داشتن ايمان است
عشق يك اغفال بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد
و به روزمرگي و دوست داشتن زاده ي وحشت از غربت است
عشق عشق اگر پاي عاشق در ميان نباشد ،نيست.
اما در دوست داشتن و دوست ،سومي وجود ندارد.
عشق به سرعت به كينه و انتقام بدل مي شود.
عشق مي گويد : همسرم !من كه از بيماري خود مردم نكند تو مرا فراموش كني
آه كه خوشبختي تو پس از من چه بدبختي بزرگي براي من است .
اما دوست داشتن مي خواهد كه :
همسرم!تو هنوز بيست سال ديگر مي تواني باشي و احساس كني ،
بينديشي،زندگي كني ،دوست بداري ،همگامي ،هم سخني ،هم سري و ...
بيابي بيست بهار را بي من ،به نشاط آيي

"" دکتر علی شریعتی ""

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه؟
.
.
.
.
دیدی اشتباه کردی


               دوست داشتن حرف نیست یه زندگیه


                               اما زندگی ۲ حرف بیشتر نیست : تو....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 


 

الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وآن دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پر شعله گردان، سینه پر دود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
کرامت کن درونی درد پرور
دلی در وی درون درد و برون درد
به سوزی ده کلامم را روایی
کز آن گرمی کند آتش گدایی
دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب ازو، آبی ندارد
دلی افسرده دارم سخت بی نور
چراغی زو بغایت روشنی دور
بده گرمی دل افسرده ام را
فروزان کن چراغ مرده ام را
ندارد راه فکرم روشنایی
ز لطفت پرتوی دارم گدایی
اگر لطف تو نبود پرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینه راز؟
ز گنج راز، در هر کنج سینه
نهاده خازن تو صد دفینه
ولی لطف تو گر نبود، به صد رنج
پشیزی کس نباید زآنهمه گنج
چو در هر کنج، صد گنجینه داری
نمی خواهم که نومیدم گذاری
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو می باید، دگر هیچ

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

دلم برات تنگ شده...

اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم

به فاصله ها فکر نمیکنم...

میدونی چرا؟؟؟

آخه جای نگاهت رو نگاهم مونده

هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم...

رد احساست روی دلم جا مونده عزیزم...

حالا چطور بگم تنهام؟؟؟

چطور بگم تو نیستی؟؟

چطور بگم با من نیستی؟؟

آره!! خودت میدونی...

میدونی که همیشه با منی...

میدونی که تو توی لحظه لحظه های من جاری هستی...

آخه...تو توی قلب منی...آره تو قلب من...

برای همینه که همیشه با منی...

برای همینه که حتی یه لحظه هم از من دور نیستی...

برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...

آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...

هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم...

دیگه نمیتونم تحمل کنم...

دستامو میزارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم...

دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطرت.

صدای مهربونت میشنوم...و آخر همه ئ اینها...

به یه چیز میرسم...به عشق و به تو...

آره به تو...اونوقت دلتنگیم برطرف میشه...

اونوقت تو رو نزدیک تر از همیشه حس میکنم...

اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوست دارم

به این تنهایی دل بستم...

حالا میدونم این تنهایی خالی نیست...

پر از یاده...پر از اشکهای گرم عاشقونه

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

هنگامی كه عشق به شما اشارتی كرد، از پی اش برويد، هر چند راهش سخت
و ناهموار باشد.
هنگامی كه با بال هايش شما را در بر می گيرد، تسليمش شويد، گر چه ممكن است
تيغ نهفته در ميان پرهايش مجروحتان كند.
وقتی با شما سخن می گويد باورش كنيد،
گرچه ممكن است صدايش رؤياهاتان را پراكنده سازد، همانگونه كه باد شمال باغ را
بی بر میكند.
زيرا عشق همانگونه كه تاج بر سرتان می گذارد، به صليبتان می كشد.
همانگونه كه شما را می پروراند، شاخ و برگتان را هرس می كند.
همانگونه كه از قامتتان بالا می رود و نازك ترين شاخه هاتان را كه در آفتاب می لرزند
نوازش می كند،به زمين فرو می رود و ريشه هاتان را كه به خاك چسبيده اند می لرزاند.
عشق، شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته می كند.
می كوبدتان تا برهنه تان كند.
سپس غربالتان می كند تا از كاه جداتان كند.
آسيابتان می كند تا سپيد شويد.
ورزتان می دهد تا نرم شويد.
آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد
تا برای ضيافت مقدس ِ خداوند، نانی مقدس شويد.

 «جبران خلیل جبران»

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

الهي!!!
وقتي باور بودن در ذهن خسته ام جايي براي بودن ندارد؛
وقتي گناه مثل ريسماني گردن آويز روح پاك و انساني ام شده است؛
با كلمه مقدس عشق قلبم را دار مي زنند؛
زندگي مثل بن بستي همه هستي ام را در يك لحظه به نيستي مي رساند.
چشمان اشك آلودم را مي گشايم مؤذن اذان مي گويد و خورشيد در پس شهر به اميد سپيده است.
با خود مي گويم: او مرا مي خواند؛
به رسم بندگي آب را در سياهي جسم و روحم محو مي كنم و به سوي تو مي آيم...
احساس زندگي در وجودم زنده مي شود و با اميد به سويت پر مي گشايم.
ستايشت مي كنم ،
به ركوع مي روم در مقابل اين همه عظمت گل هاي بنفشه كنار باغچه ركوع مي كنند.
سر به سجده كه مي گذارم حس قلبي دوباره در درونم زنده مي شود و آرامش وجودم را فرا ميگيرد....

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

تو را گم ميكنم هر روز و پيدا ميكنم هر شب

بدين سان خواب ها را زيباميكنم هر شب

مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي عشق

چگونه باجنون خود مدارا ميكنم هر شب

چنان دستم تهي گرديد از گرماي دست تو

كه اين يخ كرده را از بي كسي  \"ها\" ميكنم هرشب

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشد...

به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت...

شاد دیدن....

        شاد بودن....

                  شاد ماندن را....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد

 که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدك ها قسمت كنم تا به گوش تو برسانند

مي گفتي قاصدك ها گوش شنوا دارند

غم هايم را در گوششان زمزمه كنم و به باد بسپارم

 من اكنون صاحب دشتي قاصدكم

اما مگر تو نمي دانستي

قاصدك هاي خيس از اشك مي میرند ... ؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

من براي سال هاي بعد مي نويسم

سال هايي كه چشمان تو عاشق مي شوند

افسوس كه راست گفته اند

هميشه يكي بود و يكي نبود

حالا من هستم و تو نيستي

و هميشه من بودم و تو نبودي ...

نبودي ... نيستي

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 
 
 

پای تمام نیامدن هایت ایستاده ام

در پناه سپیدار ی عریان

و سرما زده !

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

سایه گاه به گاهت را

در قابی نـقــره ای

بر اتاق تنهایی ام

آویخته ام  ...

مبادا یاد تــــو بگریزد

مبادا تهی شوم

از خیال

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

تو معصومی مثل تنهایی من

شریک غصه های شبنم ونور

تو تنهایی مثل معصومی من

رفیق قله های پاک و مغرور

ببین من آخرین برگ درختم

درخت زخمی از تیغ زمستون

منو راحت کن از تنهایی من

منو پاکیزه کن از غسل بارون

تو تنها حادثه تنها امیدی

برای این قلب من این قلب مصموم

ردای روشن آمرزشی تو

برای این تن محکوم محکوم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

اشک می ریزم و گاه میزنم لبخندی روی دنیای سیاه...

قاصدک می گوید: کهکشان جای خداست

آرزویم این است...که روم تا اوج آنجا که خداست

دست او گیرم و بر گونه ی او بوسه زنم

تا که شاید شب تارم پر از نور شود

و بتابد مهتاب،و سحرگاه بخواند مرغی

قاصدک روزی گفت:می برد من را با خود، آنجا که خداست

روز دیگر...اما...

قاصدک تنها رفت...

و من گوشه نشین را نفرستاد به اوج

اشک می ریزم و گاه میزنم لبخندی روی دنیای سیاه

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

نميتوانم....
فهمیدم که بی تو نمیتوانم !
شروع آهنگ رفتنت ...
پايان لحظه هاي خوشم بود
تيک تاک سرنوشتم را ببین !
زمان ایستاده...
عقربه ها ، حرکت کنید...ثانیه ها ، گذر کنید
روزگارم تلخ شده ...
منتظرت نشستم...
چشم به راه دوخته ام...
دل تنگت شده ام ...
کاش میدانستی چقدر برایم عزیز شده ای...
کاش میدانستی انتظارت فرسوده ام میکند...
بازهم برایم بخند...
اگر میدانستی خندیدنت چگونه شادم میکند...
همیشه برایم میخندیدی

برگردو در آغوشم بکش...
ساده بگویم...
برگرد تا هستیم را ...
تا وجودم را ....
بر کف دو دستم نهم و عاشقانه جان فدایت کنم

 

گل باغ بهارم  " دوستت دارم "

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

سلام

امروز تازه از راه برگشتم

رفته بودم دکتر تهران و کرج

از اونکه نتونستم اونروز تماستو جواب بدم معذرت می خوام

سه تا مزاحم کنار دستم بودن و کوشهاشوننم خیلی تیز

بازم تازه بعد از اینکه صحبت نکردیم

کلی سین جین پس دادم

خیلی دلم برات تنگ شده تازه از راه رسیددیم و سرش گرم داره وسایلو جابجا میکنه

خوب چی شده به وبلاگت سر نمی زنی

یا اگه می زنی چرا نظر نمی زاری

ایکاش همیشه بتونم صدای قشنگتو بشنوم و روی گلتو ببینم

مثل اون روزا

من برگشتم

بدون قبلا دو تا مهره بود

حالا پیشرفت کرده شده سه تا

بگو ماشاء ا...

دیگه کارش داره تموم میشه فعلا مثل خودت

‌‌‌بای !!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین