تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
   

به یاد روز های با توبودن می نویسم!!!

که پاشیدیم سرخی کویری را،به روی فرش اقیانوس؛غروبی بود نورانی!!

و با هم خنده می کردیم ، دل ناگفته های ما؛سکوتی بود طولانی!!

تو مضمون تمام شعرهایم گشته ای امروز،دلتنگ توام هرروز؛می گریم به آسانی!!

کسی من را نمی فهمد، کسی اینجا نمی بیند؛این اشکان پنهانی!!

بیا برگرد ای زیبا،که شب ها آسمان خالی است!!

ستاره ماه خود را کرده گم،او هم،شبیه من؛چه خاموش است وطوفانی!!

دگر باید کشیدم دست؛از این افکار حیرانی؛از این اشعار بارانی!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

با قلبی آکنده از سکوت،دستانی پر تنهایی،وچشمانی بارانی!

تندیسی از احساس را،به نسیم سبز دلت می سپارم؛بدان امید

که شاید سحرگاهی،ودرآن هنگام که هنوز آفتاب به آسمان سلام نگفته است

بر درگاه رفیع قلبت بوزد؛

ای که گیسوانت را پریشان می کنی! وچشمان زیبا و معصوم و آسمانی ات؛

 هر لحظه درخاطرم تکرار می شوند!

و هر دم با یادت تا بی کران ها اوج می گیرم!

کاش می شد بدانی که اینجا،و در امتداد جاده های بی کسی

سایه ای سردو تاریک

با قلبی آکنده از سکوت،دستانی پر تنهایی،وچشمانی بارانی!

انتظارتورا می کشد!

کاش می دانستی که وقتی سکوت،آرامش برگها را به هم می ریزد

وباران، شیشه شکسته دلم را نوازش می دهد،

چگونه قلبم زیر حجم خالی کلمات شکنجه می شود!

کاش می شد که بدانی

اینجا، ودراین دوردست زمان

هنوز هم آن سایه سرد و تاریک، ایستاده بر بلندای غروبی ضجه آور،

با قلبی آکنده از سکوت،دستانی پر تنهایی،وچشمانی بارانی!

دوستت دارد،دوستت دارد،دوستت دارد...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی

گفتا تو از کجایی که آشفته می‌نمایی
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدایی

گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کاو بنده‌پرور آید

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

دستهایت

می تواند دستهایت سر چشمه شادابی ام باشد

می تواند دستهای بسته ات گورستان آرزوهایم باشد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

اگر به خانه من آمدی
برایم ای مهربان
چراغ بیار
یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

هميشه اين گونه بوده است:
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.   پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي  مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي.

 هميشه اين گونه بوده است:
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک
مي ريختي

 هميشه اين گونه بوده است:
وقتي  از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ،  فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را  پر از بوسه و نور کند .


 هميشه اين گونه بوده است:
او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.

ولی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

دليل اينكه آرومم اميد لمس دستاته

همين لبخند پنهاني ، كنار لحن گيراته

دليل اينكه تنهايي ، همين دستهاي تنهامه

همين دنياي تاريكم ، همين ترس  تو چشمامه

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

می خواستم بت بگم چقدر پریشونم

                         دیدم خودخواهیه ، دیدم نمی تونم

                         تحمل می کنم بی تو به هر سختی

                         به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

                                      به شرطی بشنوم دنیات آرومه

                                      که دوسش داری از چشمات معلومه

                         یکی اونجاس  شبیه من یه دیوونه

                         که بیشتر از خودم قدرتو می دونه

             چیکار کردی که با قلبم، به خاطر تو بی رحمم؟

             تو می خندی چه شیرینه، گذشتن، تازه می فهمم

                             تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه

                             دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه

                                                                   نمی رسه به تو حتی صدای من

                                                   تو خوشبختی همین بسه برای من

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

اي خدا غصه نخوراز تو فراري نشدم        بعد از آن حادثه در كفر تو جاري نشدم

با وجودي كه به حكم تو دلم زخمي شد       شاكي از آنكه مرا دوست نداري نشدم

ابر را چوب همين سادگيش ويران كرد      من كه ويران تر از آن ابر بهاران نشدم

اي خدا غصه نخور باز همين مي مانم       من زمين خورده اين ضربه كاري نشدم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

کدامین نغمه نی می برد امشب مرا تا تو

که دارم شوق پرواز پری وارانه ای با تو

من از روی صداقت دوستت می داشتم- آری

و با این سادگی بر خویش می بالیدم،اما تو

چه شب هایی که با آن خاطرات زنده تا هر روز

نشستم گریه کردم عاشقانه خویش را با تو

مرا از خود جدا می خواستی انگار یادت نیست

و من لجباز تر هر روز که ما،یا هیچ کس یا تو

گذشتی از تمام آنچه هست و نیست بی پروا

شکستی یک به یک آیینه های رو به رو را تو

بیا بنشین نگاهم کن بگو با من چه شد آخر

که تا دیروز ما از عشق می گفتیم ـ حالا تو

سکوت من زبان زنده دنیا ـ می دانی؟!

خودت بنشین قضاوت کن مقصر کیست من یا تو؟

در این اندیشه ام امشب به فردایی که در راهست

چه کس نام مرا تکرار خواهد کرد آیا تو؟

یقین دارم که روزی می رسد دستی ز ناپیدا

و ما را می رساند تا تفاهم،دوستی،تا تو.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

من سرگشته بلاخيز دل خويش شدم

نوش بودم ولي از جور فلك نيش شدم

هر چه كردم نشد آسايش جانم بشود

درد هجران بسر افتاده و دل ريش شدم

ميزنم باده گهي مستم و گه نيز خمار

زر و سيم از كفم افتاده و درويش شدم

روزگاري من دلخسته  ز خوبان بودم

ز پس حادثه اي فارغ از كيش شدم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

رفتم دگر از یاد و فراموش شدم من

با دوزخیان جمله هم آغوش شدم من

رفتم دگر از خاطر یاران و رفیقان

از ساغر و جام می غم نوش شدم من

در دام بلاخیز دل افتاده ام آسان

گوئی به سر افتاده و مدهوش شدم من

افتاده ام از جنت و فردوس به دوزخ

خاموشم و افتاده از جوش شدم من

روزی به فلک بخر من اندازه زر بود

اکنون ز حقارت بنگر پوش شدم من

گردون نه مرا کرده زبونم که تو بینی

از بار تهی حلقه در گوش شدم من

پائیز و بهارم شده طی آخر راهم

پایان بهار آمد و خاموش شدم من

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

خوب که دل تنگ شدی...

و دل تنگی هایت را نوشتی ...

آنگاه ياد لحظه هايي بيفت ...

كه نوشته هايم را در گوش تو نجوا ميكنم...

و تو جادو مي شوي...

آن گاه مي فهمي و مي فهمم كه:

 

"  كي با يه جمله مثل من مي تونه آرومت كنه ؟؟ "

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

ماهی دور از دریا بود...

                 دریا عشق ماهی ...

                            و ماهی غرق دریا...

                                 می شود دور ازکسی...

                                     غرق  او شد ......

                                                 در حسرتش...

                                                         عاشقش...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

نگاهی کن مرا یک لحظه و دریاب

سکوت و مهر لبهایم

نه از شرم است

درون چشم هایم خواهشی بر پاست

دلم را به دریا می زنم

دلم را میکنم دریا

درونت غرق خواهم شد

خواهم گفت : با تو....

نگاهم را نگاهی کن

نگاهت سرد وخاموش است

باکی نیست

من آنرا تا ابد تا بی نهایت

دوست خواهم داشت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 
 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

alt

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی ادامه مطلب | 
 
 
   
 
   

عشق مانند شن روان است،
اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید،
به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند.
همچنان که شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست.


----------------------------


مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره،
پس اگه کسی رو دوست داری،
برای داشتنش سالها صبر کن.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

اینجا آسمان ابریست
 آنجا را نمی دانم
 اینجا شده پاییز
 آنجا را نمی دانم
 اینجا فقط رنگ است
 آنجا را نمی دانم
 اینجا دلی تنگ است
 آنجا را نمی دانم

 


 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

من غمی دارم به اندازه یک ابر سیاه و در آن بارانی هست همه از جنس کور
و اگر ببارد بر من ,غم من دوچندان خواهد شد
سیاهی وسط شقایق را دانی که از چیست؟
آن سیاهی قطره ای از اشک من است
که چکیده بر آن کاسه سرخ و نشانش این است
تا شقایق هست ؛غم من جاوید است

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

عشق همچون نقاشی است
با این تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرد
اما عشق را هرگز...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

هيچگاه نگاهت را فراموش نمي کنم

نگاهي سر شار از محبت و صميميت

صدايت در گوشم زمزمه مي شود

و نگاهت در ذهنم مجسم

اما...

اما من تو را مي خواهم نه خيالت را......


 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

تک درختي تنها توي يک جنگل تاريک و سياه از غم و درد به خود ميپيچيد.
از خودش ميپرسيد که چرا اينقدر تنهايم؟!
که چرا هيچ دلي با من نيست؟
که چرا نيست دلي نگران من و تنهايي من؟
چه شود گر که دگر قد نکشم؟
چه شود اگر که من توي جنگل نباشم؟
آنقدر گفت و گريست که شکست و آرام روي يک نهر روان ساخت پلي...
چقدر زيبا بود !
چقدر مستحکم....
و درخت تنها عشق را پيدا کرد.
عشق را در بهار بايد جست.
در گردش پروانه به دور يک گل، در ذوب شدن يخ با دست نوازشگر نور و خورشيد ،
درميان سفر چلچله ها، درميان قطرات باران، در ميان وزش باد و غرش ابر و طوفان
عشق را بايد جست روي يک نهر روان که درختي روي آن ساخته پل
... و درخت تنها عشق را پيدا کرد
عشق يعني ايثار، عشق يعني گذشتن از خود، از بود و نبود
عشق يعني درختي بيجان روي يک نهر روان

عشق يعني يک بغل دلواپسي گم شدن در انتهاي بي کسي

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

  آی خدا دلگیرم ازت    آی زندگی سیرم ازت     آی زندگی میمیرمو   عمرمو میگیرم ازت 

       این غصه های لعنتی   از خنده به دورم میکنه   

      این نفسهای بی هدف   زنده به گورم میکنه

        چه لحظه های خوبیه    ثانیه های آخره     

      فرشته مردن من    منو از اینجا می بره 

    آی خدا دلگیرم ازت    آی زندگی سیرم ازت    آی زندگی میمیرمو   عمرمو میگیرم ازت

                 چه اعتراف تلخیه   انگار رسیدم ته خط   

      وقت خلاصی از همه اس    آی زندگی بیزارم ازت

      آی زندگی بیزارم ازت   آی زندگی میمیرمو

            عشقمو میگیرم ازت  

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

زندگی تکراریست
خنده ها تکراری
گریه ها تکراریست
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت
دیگران می خندند
و دلم می داند که چقدر تکراریست
همه جا غرق سکوت
کوچه ها رو به غروب
همه جا تاریک است
پیش رو تاریکی
پشت سر تاریکی
دل من می ترسد

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
 راز این شعر همین مصرع پایانی بود

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

عشق

از چشمهایت آغاز شد

و بر ویرانه قلبم نشست...

دیوانه وار دوستت دارم

دیوانه وار

دیوانه وار...

شاید بیشتر از همه عاشق های روی زمین

اما...

شاید

پرنده عشق تو

زیباتر است

که در آسمان چشمهایت رها باشد

تا که در زندان قلب من اسیر

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

دیشب جشن تولد آن ... ا رو همه بودند گرفتیم

خوش بودیم تا ...

تا اون تلفن لعنتی

یک خانواده چهار نفره کامل

اون دو تا بچه مدرسه ای خاطره انگیز

یک زن و مادر بدبخت و زجرکش

یک شوهر ...

ولش کن نمی دونم و نمی خوام در موردش زیاد بدونم  

روح همشون شاد

دیگه اینجوری نشه

روز بدی بود

حال همه مونو گرفت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین