تبليغاتX
برای عزیزترین گل همیشه عاشق
 
 
   
 
   

کسی بیدار نیست
و من که تنهایی را
با چهره شکسته خود
پیوند داده ام
در بی اعتباری این لحظه های پوچ
شب را و سیاهی را
فریاد می کنم
دیگر کسی مرا
که سالهاست مرده ام در خویش
با فصل گل
با فصل عشق
و با فصل آفتاب آشتی نخواهد داد
کسی بیدار نیست
و شهر در خواب رفته است
و آدم ها در کسوت مردگان
مرگ سپیده را
پیغام می دهند
آه می بینم می بینم
این شهر
آن شهر زنده نیست
و من در زمستان برفی غمگین
خواب بهار می بینم
و با چهره شکسته خود
تصویر عشق را
!!!.......بر روی آب های راکد مرداب می کشم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

من

از میان واژه های زلال

دوستی رابرگزیده ام

آنجا که

برف های تنهایی

آب می شوند

در صدای تابستانی یک دوست

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

 

 

دلم گرفته به اندازه ی وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه ی قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری میشکند

دلم می خواهد فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کند

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد پرواز کنم

پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدیت ...

کاش می شد

در میان هجوم بی رحمانه ی درد خودم را پیدا کنم

بغض کهنه ای گلویم را می فشارد

به گوشه ای پناه می برم

کاش این بار هم کسی اشکهایم را نبیند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

 

دلیل خنده های من؛

کجا رفتی

که اینک هر نفس غمبار

و هر لحظه بدون تو

از گریه سرشار است.

کجا رفتی

که هر فصلم زمستان است

نگاهم پر ز باران است.

تو ای یادت

دلیل گریه های من،

کجا رفتی؟

کجا هستی؟...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

و هنوز خانه کوچک تنهایی من 

              بوی لبخند بوی صداقت می دهد

                                  و پنجره های به ماتم نشسته اش بوی غربت        

                                                       وکسی

                                                               درک نکرد تو رفته ای

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

من با تو مي آيم تا ستاره ها؛

تنها بايد ساكي از سلام و سهم ناچيزي از اين زندگي بر دارم

و ما بقي به عهده ي تو.

پياده اگر مي خواهي؛ هستم

يا اگر مي خواهي ميتوانيم چشمهايمان را ببنديم

تا باد شمال ما را سوار بر سرودش كند و ببرد

ديگر مجالي براي ماندن نيست بي تاب  همسفر شدن با توام

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

آب راگل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که دربیشه دور سیره ای پر میشوید
یا در آبادی کوزه ای پر میگردد
آب را گل نکنیم
شاید این اب روان می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
روی زیبا دو برابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالا دست چه صفایی دارند
چشمه هاشان جوشان ،گاوهاشان شیر افشان باد
من ندیدم ده شان
بیگمان پای چپر هاشان
جا پای خداست
ماهتاب آنجا میکند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالادست
چینه ها کوتاه است
غنچه ای میشکفد ،اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد
کوچه باغش پرموسیقی باد
مردمان سر رود ،اب را میفهمند
گل نکردندش
مانیز ،آب را گل نکنیم

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
 

رفتم ، مرا ببخش و نگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
**
رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را
بر اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
**
رفتم ، مگو مگو که چرا رفت ، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت ، چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یک باره راز ما
**
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابه لای دامن شب رنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
**
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
**
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر
**
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 
 
   
 
   

نمی دانم چه می خواهم خدايا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پرسوز
ز جمع آشنايان می گريزم
به كنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگی ها
به بيمار دل خود می دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
بظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولی در
باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پيرايه بستند
از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه ای بدنام گفتند
دل من، ای دل ديوانه من
كه می سوزی ازين بيگانگی ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد
خدارا، بس كن اين ديوانگی ها

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی آسمانی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین