|
تمام ثانیه هایم ز عشق لبریز است، خوشم که زندگی ام دائما غم انگیز است نرسته غنچه ای اندر بهار زندگی ام فصول زندگی من تمام پاییز است بنای شهر دلم چون خرابه ای ویران بسان شهر نیشابور عهد چنگیز است به پهن دشت دلم ذره ای ز مهر نتافت نشان سینه من دشنه های خون ریز است غزل به کام دلم چون عسل بود شیرین به از لطافت شیرین عهد پرویز است مرید شاعر دل خسته ای ز جنس غزل مرید شاعر شهر و دیار تبریز است اگر به شهر غزل روکنی تو چون خادم یقین که تیغ کلامت برنده و تیز است
|