و عشق بود آن حس مغشوشی که در تاریکی هستی ناگاه محصورمان کرد و جذبمان کرد در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها و تبسم های دزدانه آن روز ها رفتند و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها در ازدحام پر هیاهوی خیابان های بی برگشت