آن هنگام که مي‌خندي ، دنيا با تو مي‌خندد
آن هنگام که اشک مي‌ريزي امّا ، تنها هستي
شادي را بايد در دنياي پيرِ غمگين جستجو کني
غم‌ها امّا ، تو را خواهند يافت

آواز که مي‌خواني ، کوه‌ها همراهي‌ات مي‌کنند
آه که مي‌کشي امّا ، در فضا گم مي‌شود
پژواکِ آواي شاد فراگير مي‌شود
غم‌ناک که شد امّا ، ديگر به گوش نخواهد رسيد

شاد که هستي ، همه در جستجوي تواَند
به هنگامِ غم امّا ، روي مي‌گردانند و مي‌روند
آنها شادي تمام و کمالِ تو را مي‌خواهند
به غم‌اَت امّا ، نيازي ندارند

شاد که هستي ، دوستان‌اَت بسيارند
به هنگامِ غم امّا ، همه را از دست مي‌دهي
کسي نيست که شرابِ نابِ تو را نپذيرد
زهرِ تلخِ زندگي را امّا ، بايد به تنهايي بنوشي

ضيافت که بر پا کني ، عمارت از جمعيت لب‌ريز مي‌شود
به هنگامِ تنگ‌دستي امّا ، همه از کنارت مي‌گذرند
سخاوت و بخشش کمکي است براي ادامه زندگي
مرگ را امّا ، هيچ يار و هم‌راهي نيست
براي کاروانِ شاهانه در عمارتِ شادي هميشه جا هست
از راهروهاي باريکِ درد امّا
به نوبت و تک‌تک گذر بايد کرد

 

الا ويلر ويلکاکس
ترجمه : احسان  قصري