رها شدن

 

همگان به جست‌ و جوي خانه مي‌ گردند
من کوچه‌ ي خلوتي را مي‌ خواهم
بي‌ انتها براي رفتن
بي‌ واژه براي سرودن
و آسماني براي پرواز کردن
عاشقانه اوج گرفتن
رها شدن

سيد علي صالحي

غم : صافي انسان ساز

 

ما در هيچ حال

قلب هايمان خالي از غم نخواهد شد

چرا که غم

وديعه يي ست طبيعي که ما را پاک نگه مي دارد

انسان هاي بي اندوه

به معناي متعالي کلمه

هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود

از اين صافي انسان ساز نترس


نادر ابراهيمي

 

دري باش ... که هميشه مي توان آن را باز گذاشت

 

با من شريک شو در نان هر روزه ي تنهايي ام

پرکن با حضورت ديوارهاي غياب را

مذهب کن پنجره ي ناموجود را

دري باش بالاي همه درها

که هميشه مي توان آن را باز گذاشت


هالينا پوشوياتوسکا
ترجمه : عليرضا دولتشاهي و ايونا نويسکا

 

تنها دليل سرودن عاشقانه ترين ترانه ي تاريخي


روزي من عاشقانه ترين ترانه ي تاريخ را خواهم سرود

ترانه اي که عاشقان در گوش هم زمزمه مي کنند و

از فرط عشق و به شکرانه ي آن

در آغوش هم اشک خواهند ريخت و

همديگر را تنگ تر به بر خواهند کشيد


روزي که ديگر با شنيدنش

هيچ کس به هيچ چيزي جز دوست داشتن نمي انديشد

ترانه اي که سخت ترين انسانها را

به نرمخوترين موجوداتي بدل مي کند

که غير از عشق رويايي در سر ندارند


ترانه اي خواهم نوشت

ترانه اي که طعم آغوشش هوسناک نيست

ترانه اي که کوچه هاي شهر را

از عطر خود لبريز خواهد کرد

و کودکان با زمزمه اش

عشق ورزيدن را تمرين مي کنند


روزي من عاشقانه ترين ترانه ي تاريخ را خواهم سرود

روزي که براي آن

هيچ کس نام مرا جستجو نخواهد کرد

همه پيِ تو مي گردند

پي تو

که تنها دليل سرودن عاشقانه ترين ترانه ي تاريخي



مصطفي زاهدي


قهوه تلخ

 

 

و من عاشق

تمام قهوه های تلخی که

هیچوقت با هم نخوردیم...