اين همه خجالت ...
به فردی که طفیلی مجلسی بود گفتند: برو گوشت بخر و بیاور.
گفتند: آتش روشن کن، گفت: دود آتش برای تنگی نفسم خوب نیست.
گفتند: طباخی کن، گفت: میترسم غذایم خوب نشود و مرا مواخذه کنید.
چون غذا حاضر شد گفتند: بفرما بخور.
گفت: وا... خجالت میکشم بیش از این با شما مخالفت کنم.
گفت: من خوب خریدن نمیدانم.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ ساعت 19:45 توسط علی آسمانی
|
خدا حافظ همین حالا